
سلام، دخترِ سرزمینم!
نمیدانم اسمت چیست. یا الآن کجا هستی. اما میدانم حتما سرت خیلی شلوغ است. تو هم مانندِ دیگر دختران، احتمالا به دنبال موفقیتی. داری درس میخوانی شاید. نمیدانم چقدر میفهمی، اما میدانم سوادت خیلی بالاست. مثلا میدانی فلان نظریهی فلان شخص را و تا دلت بخواهد، میتوانی انواعِ هرمها را نام میبری. شاید در تلاش برای رفتن به دانشگاه مورد علاقهات هستی و یا به دانشگاه و مدرکِ بالاتر فکر میکنی.
میدانم که سرت خیلی شلوغ است! حسابی داری درس میخوانی. اما لابهلایِ ورق زدنِ جزوههایت، فرصتی که پیدا شد، نامهی من را هم بخوان. شاید درسی هم باشد که فراموش کرده باشی، شاید واحدی هم باشد که نگذرانده، یا کتابی که نخوانده باشی.
همینطور که در انتظارِ شاهزادهی زیبایت، سوار بر اسب سفیدی، لطفا کمی هم به من وقت بده.
از اینکه تو را “خواهر” خطاب میکنم، ببخش. با خودم فکر کردم بگویم: دوستم؟ دوستیهایِ ما آدمها، “تا” دارد اما. هر کسی تا جایی با آدم دوست میماند. تا کجایش مهم نیست، جایی اما تمام میشود. همیشه یک وقتی میآید که دوست بودنمان، و دوستداشتنمان، دیگر برایشان سودی نداشته باشد. به ضررشان که شد، تمام میکنند. و گذشته از این، خواهر با خودش، صمیمانهترین معنایِ دوست بودن و دوستداشتن را دارد. دوست داشتنی که هیچوقت “تا” ندارد.
خواهرم!
هیچگاه غرق در روزمرگیهای خودت نشو. گاهی لازم است، سر از جزوههایت برداری، و اجازه ندهی روزمرگیِ دنیا تو را به سمتی ببرد که دیگران میخواهند. ببین از مدرک بالاتر چه میخواهی، از جایگاه بالاتر، از پول و احترام بیشتر. همینکه تحسین دیگران را داشته باشی و برایت دست تکان دهند و تو بر خود ببالی و لبخندهای مصنوعی بگیری و تحویلشان بدهی، کافیست؟!
خواهرم، هر چه طبلی تو خالی تر باشد، صدایِ بیشتری را به گوش میرساند. صدایِ بیشتر و توجهِ بیشتر آدمها، میتواند نشانی از تهی بودن باشد. آدمها، صدایی را دوست دارند که بلند تر باشد، حتی اگر گوشخراش. طبلی نباش که صدایت برود تا دوردستها. نوایی باش، آهنگین، که آوازهی زیباییاش، همه را به پشتِ دربِ خانهات بکشاند، از آن دوردستها.
نه که از مسیرت منصرف شوی، تا میتوانی یاد بگیر. به جز درس، همیشه کتاب بخوان. تعدادِ کتابهایی که خواندهای و اینکه اسم چندتا نویسنده را میدانی و فلان کتاب را چه کسی نوشته و کدامشان نویسندهی محبوب توست، فقط به دردِ پُز دادن میخورد. واژههایش را مثلِ یک سوپ سر بکش و با جانت درآمیز. بدان یک کتاب، حتی فقط یک جملهی یک کتاب، میتواند زندگیات را برای همیشه تغییر دهد.
در کنارش اما، درسهای بزرگتری از زندگی را بیاموز و هیچوقت این را فدایِ آن یکی نکن. و همواره به یاد داشته باش، که بزرگترین آدمهایی که زمینِ ما به خود دیده، تحصیلات نداشتند. گاهی، خواندن و نوشتن هم نمیدانستند. و هیچوقت فراموش نکن، بزرگترین درسهای زندگی، نه در کتابی نوشته میشود و نه در دانشگاهی تدریس.
خواهرِ شادیهایِ بی دلیل!
تا میتوانی تجربه کن. اما یادت باشد، در بعضی کارها، هیچ راه برگشتی نیست. حواست باشد، که نه محافظه کار و ترسو باشی، و نه بیمحابا دل به دریا بزنی.
گاهی با صدای بلند بخند. پاهایت را در حوضِ یک پارک فرو کن و بگذار اینبار، بوسهی ماهیها، پاهایت را غلغلک بدهد. نترس از نگاهِ آنانی که بلند خندیدن، نجابتت را در نگاهشان بخشکاند. دشمنانِ شادی و خنده، نجابتت را در اسارتت میدانند. اسیرِ باورهای هیچکس نشو و همانگونه باش که باورش داری.
نجیب باش! و نجیبانه بخند و شادی کن. تو را به خدا، اینقدر از چشمانت ماتم و اندوه نبارد… گاهی هم لباس های رنگی بپوش. نقاشیِ دنیا را ببین، بالهای پروانهها را، رنگینکمانی را که باران آورده… خدا، رنگها را دوست دارد.
خواهرِ تمامِ خوبیها!
لباست را تنها صدفی بدان که مرواریدی همچو تو را در بر گرفته است، نه بیشتر و نه کمتر. اسیرِ لباس نباش، تنگ کردنِ دکمهی بلوزت، فقط قفست را تنگتر میکند و روحت را اسیرتر. برای آزادیات، روسریات را عقب میزنی و باز بیشتر اسیرِ جسمت میشوی… و هیچوقت هم فکر نکن، که سانتهای بیشترِ لباسِ تو، نشانهی پاکی و نجابتِ بیشترِ توست. همانقدر بپوش که پوشیده باشی. نه کمتر و نه بیشتر. نجابتِ تو، چشمها و قلبِ نجیبِ توست. لباسِ تو، تو را از قفسِ جسم میرهاند.
گاهی به سوراخهای جورابت بخند و باز پایت کن. گاهی دست هایت را باز کن و بیهدف، رویِ لبهی جدول قدم بزن. بی آنکه به مقصد بیاندیشی. باران که بارید، خیس شو. چتری از باران بساز، و بخند به نگاههای متعجب آدمهایی که زیرِ سایه بان پناه گرفتهاند. بخند به چترِ بارانیات! گاهی در خلوتِ خودت، برایِ خودت آرایش کن. گوشوارهی آویز گوشات کن و به قیافهی خودت از ته دل بخند. و خودت را بیدلیل دوست بدار. گاهی هم، نه برایِ دیگران، که برایِ خودت، زیبا باش.
خواهرِ آزادم!
اگر به تو می گویند ضعیفه، اگر ضعیف و وابسته میخوانندت، فقط بدان، تو خودت، در قالبِ دختری به قدمتِ تاریخ، مسببِ تمامِ این بیعدالتیها هستی. از خودت شروع کن، نه از من… شاید اینگونه، من هم تغییر کنم. من هم تغییر خواهم کرد، اگر تو نیز همیشه به یک مرد، به چشمِ یک دیوار ننگری.
گاهی خودت باید تکیهگاه باشی… همانطور که روزی تکیهگاه فرزندانت خواهی شد. گاهی، تو، تکیهگاهِ مردت باش… گاهی هم بگذار او، روی شانههایت گریه کند. گاهی هم تو آرامششاش باش. چه اشکالی دارد؟ گاهی هم تو مرد باش. گاهی تو برای آشتی پیشقدم شو. گاهی تو اول ببخش. گاهی تو اول سلام کن. گاهی یک مرد، با تمامِ مردانگیاش، همچون یک کودک، به تکیه گاهِ محکمِ تو نیاز دارد. گاهی هم، تو مردِ مردت باش.
گاهی تو انتخاب کن. همیشه که نباید انتخاب شوی. این را تو همیشه خواستی، که همیشه، این تو باشی، که انتخاب میشوی. تو بودی که در گوشات خواندند که انتخاب کردن برایت کسرِ شان است، و با انتخاب شدن عزیزتر خواهیشد. گاهی هم تو با تمامِ ظرافتِ زنانهات، مردت را مهمان کن. تو حساب کن. اینگونه، او هم خود را مردِ زندگیات خواهد یافت، و نه پدری برایِ تکیه دادنِ تو! اینگونه، عزیزتری… گاهی، تو اول بخواه، تو اول مهر بورز، تو اول بساز.
هرگز، خود را به صفرهای سکههایِ مهریهات نفروش… مهریهی تو، نه تعدادِ سکههای مردت، که تعدادِ قطرههایِ اشکِ شوقِ اوست. که مهرِ تو، به تعدادِ لبخندهاییست که بر لبانت مینشاند. یکبار هم تو مردِ مردت باش، تو فکرِ مردت باش…
هزینهی اضافیِ عروسیات را پس اندازِ زندگیتان کن. گیریم مهمانها در قصرِ شانزلیزه یک شب هم بهشان خوش گذشت، شبهای باقیِ عمرت اما، فکر کردن به هزینهها، در او جایی برای فکر کردن به تو باقی نمیگذارد! تو هم از انتظاراتت کم کن و همپایِ مردت، کمی از بارِ زندگی را بر دوش بگیر. و آنوقت بیا و از برابریِ مرد و زن حرف بزن!
خواهرِ عشق های جاودانه!
آدمها را نه از آنچه میخواهند ببینی، بلکه از آنچیزی بشناس که نمیخواهند تو به آن پی ببری. چگونه به چشمهایت اعتماد میکنی؟ وقتی آسمان را با چشمانت، آبی میبینی، و میدانی آبی نیست. و وقتی آبِ دریا را آبی رنگ میکنی و میدانی، مشتی از آن آب که برداری، آب، بیرنگ است.
بهترین چیزهایِ دنیا نه دیدنی هستند و نه شنیدنی. واقعیترین دوستت دارمها، هیچوقت به زبان آورده نمیشوند. حقیقیترین احساسها، در پنهانترین پستویِ قلبِ آدمها پنهان است، همچون یک گنج. و اگر در جستوجویِ گنجی، بدان که، عظیمترین گنجها نه در قصرهای باشکوه، که در خرابترینِ خرابهها مدفون است. همیشه قصرها اولین جایی هستند که غارت میشوند. قصرهایِ زیبا، یا پیش از این غارت شدهاند، یا غارت خواهند شد. گاهی، حقیقتی را از پشتِ ناگفتهها دریاب.
خواهرِ مهربانیهای بیدلیل!
ستارهی کم نورِ آسمان را ببین… هیچ چشمی خیره به آن نمینگرد. تمامِ چشمها خیره به آن ستارهی پر نوریست، که برایشان چشمک میزند! انگار یادشان رفته، کمنوریِ یک ستاره، نه از کوچکیِ آن، که گاهی از فاصلهی زیادِ آنهاست. و آنها، تا آن ستارهی نجیب، میلیاردها سالِ نوری، فاصله کم دارند! وقتی که برسند، خواهند فهمید، که خورشیدِ آدمها، تنها، نزدیکترین ستاره است. و نه بزرگترین.
تو محدود به نزدیکترینها نیستی. تو محکوم به اطرافیان نیستی. گاهی برای رسیدن به ستارهات، میلیاردها سالِ نوری را طی کن… حرکت کن! تو یک انسانی. نه یک درخت!
خواهرِ دوستداشتنی!
تو برای تنها بودن آفریده نشدهای، تنهاییات را اما دوست بدار. و هیچگاه تنهاییات را ارزان نفروش… پیشفروشاش نکن، فصلاش که برسد، به قیمت میخرند. و بدان، شیشهها، هر چه ناپاکتر باشند، بهتر دیده میشوند. و شیشههای پاک، اصلا به چشم نمیآیند.
خواهرِ شیرینام!
آنکه تو را دوست دارد، عطشی برای لمسِ تنت ندارد و لمسِ تنِ تو، هیچ ربطی به دوست داشتن. جسمات را به آغوشِ مردی بسپار، که قلبش را به آغوشِ تو سپرده باشد.
هیچوقت به زیباییات مغرور نشو، همیشه گرگها در کمینِ زیباترین طعمهها هستند. معمولا، معمولیها خوشبخت ترند. فراموش نکن، هر کسی میتوانند ببینند تو چه به نظر میآیی، ولی تعداد کمی میدانند تو واقعا چه کسی هستی. کسی را دوست بدار، که تو را نه بخاطرِ آنچه به نظر میآیی، که برایِ آنچه به نظر نمیآیی، دوست بدارد.
خواهرم، میدانم که چیزِ زیادی نمیدانم،
حرفهایم را، تنها، نشانی از آن بدان، که با تمامِ نفهمیهایم، دوستت دارم.
و در تاریکترین لحظههایِ تنهاییات،
همیشه به یاد داشته باش که اگر هیچکس نیست، خدا که هست…
و همیشهی همیشه، مراقب خودت باش.
با یک دنیا محبت، مهدی
– تقدیم به تمامِ دختران و زنانِ سرزمینم. و برایِ فردایی، که در کنارِ هم، و از جنسِ آدم، همجنس باشیم.








راستی با اجازتون کپیش کردم و گذاشتم تو وبلاگم….

سلام آقا مهدی.
ممنون بابت متن قشنگ و زیباتون…
خیلی آموزنده و پر محتوا بود.
من تازه خوتهرم رو از دست دادم… ولی خیلی وقت بود ندیده بودمش… اونم بخاطر بعضی مسایل کاری و دوری از خانواده…
ولی کاش بود و کنارم میموند…
خیلی دلم براش تنگ شده…
@الهه, سلام، ممنون از شما و روحشون شاد…
سلام
خیلی زیبا بود
میشه لطفا بگید موسیقی وبلاگتون از کیه؟؟فوق العاده دل نشین و زیباست
@فاطمه, سلام،
دانلود کنید:
http://mehdi.mirani.ir/files/music/Setar-Piano.mp3
سلام متن خوب بود من ۶ تا خواهرم از دنیا رفتند قدر خواهر رو بدنید از من گفتن بود و از شما شنیدن
@علی, سلام، ممنون از گفتنِ شما و انشالله قرین رحمت و در آرامش باشند…
سلام وتشکر از نگاه پاک وسادتون به همه چیز. حرفاتون خیلی به دلم نشست اما آخرشو که گفته بودید تقدیم فقط به زنان سرزمینم دوست نداشتم. اما با اجازتون متنتون رو کپی کردم تووبلاگ خودم گذاشتم ،منم برای دختران سرزمین خودم.ممنونم
سلام، ببخشید خب اصلا نمیدونستم که کسی از سرزمین دیگه ای هم ممکنه نوشتهام رو بخونه. همچنین تقدیم به دختران پاک و زیبای افغان
سلام
واقعا این متن خیلی به دلم نشست ، من داداش دارم انشاالله همیشه سلامت باشن اما هیچ موقع نشده اینطور برای من صحبت کنن
خیلی ممنون از متن فوق العاده زیبای که گذاشتین
به امید روزی که تک ، تک مردان و زنان سرزمینم قلبی پر از صفا و صمیمیت داشته باشن ، بدون هیچ چشم داشتی برای خوب بودن حال دیگران از هیچ تلاشی دریغ نکنن
خیلی عالیییی بود واقعااااا خیلی دلنشین بود![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
عالی بود واقعاااا ممنونم![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
این روزا که طرز تفکرم متهم به عجیب بودن و غیر واقعی بودنه ،حرفاتون مثل یه مهر تایید بود برام.
سپاس برادرم ،سپاس.
خیلی جالب بود ممنون
salam bar shoma kheili lezat bordam
خیلی خیلی قشنگ بود ممنون با بعضی از حرفاتون یاد اهنگ سارینای شاهین افتادم و نصیحت چارلی چاپلین![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
ممنونم مهدی عزیز..چشم مراقبیم .. امیدوارم هنوز قلبی باشه که که فقط وفقط براخودآدم بتپه نه برای هوس …ماناامید نمیشیم دعامیکنیم که یه روز باهمچین کسی روبه رو بشیم ..خداپشیمونمون نکنه …خدایا….چی میشه …مرسی آقامهدی فعلن برا امروز کافیه بازم می یام …
لطفن شما هم اگه هرکدوم ازنظرای منو خوندید یه جواب هرچند کوچولو بدید..تو بیشتر نوشته هایی که خوندم براتون نظر گذاشتم حالا اگه وقت کردین ..ولی دوست دارم باهاتون دائم در ارتباط باشم …فعلن دیگه.. 
سلم میشه بگید اهنگ بی کلام پیانو وبلاگتون از کدوم استاده؟
عالی بود داداش دستت درد نکنه
یعنی به هیچی کی اعتماد نداری اجی
خب بگرد پیدا می کنی ابجی
سلام چه متنای زیبایی دارید واقعا خیلی زیبا هستن خیلی ممنون بابت متناتون خوشحالم ازاین که سایت شمارو پیدا کردم اگه یه فرصت مناسب گیرم همه متناتونو میخونم.
![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
عالبپی بود..ممنونم برادر سرزمینم![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
بسیارررررررررررررر زیبا و پر محتوا. متشکرم از شما
بله
خواهرِ دوستداشتنی!
تو برای تنها بودن آفریده نشدهای، تنهاییات را اما دوست بدار. و هیچگاه تنهاییات را ارزان نفروش… پیشفروشاش نکن، فصلاش که برسد، به قیمت میخرند. و بدان، شیشهها، هر چه ناپاکتر باشند، بهتر دیده میشوند. و شیشههای پاک، اصلا به چشم نمیآیند.
خواهرِ شیرینام!
آنکه تو را دوست دارد، عطشی برای لمسِ تنت ندارد و لمسِ تنِ تو، هیچ ربطی به دوست داشتن. جسمات را به آغوشِ مردی بسپار، که قلبش را به آغوشِ تو سپرده باشد.
هیچوقت به زیباییات مغرور نشو، همیشه گرگها در کمینِ زیباترین طعمهها هستند. معمولا، معمولیها خوشبخت ترند. فراموش نکن، هر کسی میتوانند ببینند تو چه به نظر میآیی، ولی تعداد کمی میدانند تو واقعا چه کسی هستی. کسی را دوست بدار، که تو را نه بخاطرِ آنچه به نظر میآیی، که برایِ آنچه به نظر نمیآیی، دوست بدارد.
خواهرم، میدانم که چیزِ زیادی نمیدانم،
حرفهایم را، تنها، نشانی از آن بدان، که با تمامِ نفهمیهایم، دوستت دارم.
و در تاریکترین لحظههایِ تنهاییات،
همیشه به یاد داشته باش که اگر هیچکس نیست، خدا که هست…
وای چقدر این قسمتشو دوست داشتم چقدر قشنگ گفتی
اره ما باید خودمون ارزش خودمون رو ببریم بالا و هوس را با دوست داشتن اشتباه نگیریم اونی که تن مارو میخواد لایق نیست
ولی چه کنیم که خ خ خ کم ادم هست که اندام پرست نباشه و خود خود خودمون و=رو بخواد تا ما بتونیم بهش تکیه کنیم
نه اینکه هر لحظه بترسیم که کسی زیباتر بیاد و اون و از ما بگیره
سلام خیلی زیبا بود برادر محترم .بسیاری از حقایق جامعه رو بر زبان آوردی بابت همه حرفهای زیبا برادرانه ات ممنونم.
خوب بود و واقیت بود mer30

سلام چون به عنوان خواهر خطابمان کردید داداش خطابتون میکنم داداشی گلم امیدوارم همیشه کارت درست باشه
مرسی بابت توصیه های فوق العاده تون
ازت ممنونم برا اینهمه جملات خوبتون واقعا حس کردم ک از زبانه برادرم میشنوم.
درود داداشی .قلمت سرشار . امیدوارم همسر ایندت رو هم با همین معیارا قبول کنی امیدوارم حتی اگه ظاهر قشنگی نداره از نظر تو فرشته باشه .چیزی که الان میون مردا خریدار نداره پاکی و خانم بودنه .فقط کافیه قیافه داشته باشی همه دوست دارن میدونی چرا؟ چون هیچ وقت خودشون رو تو ایینه ندیدن که بدونن مردای جذاب تر از اونم هست .
سلام زیبا بود با اجازتون تو وبم گذاشتم
سلام

چه ریبا نوشتین! خدارو شکر میکنم که هنوز مردانی از جنس شما در این سرزمین هستن
سلام برادر خوبم از شهر عشق با تو سخن میگویم از شهرنور از مشهد مقدس اینجا دعا گویات هستم به حرف های ناب ت می اندیشم.
![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
دوستت دارم
@MARYAM, سلام، ممنون :)
سلام.خیلی از این جمله هایی رو که نوشتید رو دوست داشتم یکیش اینکه نباید مثله طبل باشیم که هر چی خالی تر صدا وجلب توجه بیشتر.اما بعضی جاهارو نمیتونم قبول کنم مثلا اینکه نوشتید: هیچوقت هم فکر نکن، که سانتهای بیشترِ لباسِ تو، نشانهی پاکی و نجابتِ بیشترِ توست. به نظر من این معنی رو میده که درگیر حجاب وپوشش نباش و آزاد باش و هرجور خواستی بپوش . ویا جایه دیگه نوشتید که : گاهی با صدای بلند بخند. پاهایت را در حوضِ یک پارک فرو کن و بگذار اینبار، بوسهی ماهیها، پاهایت را غلغلک بدهد. نترس از نگاهِ آنانی که بلند خندیدن، نجابتت را در نگاهشان بخشکاند. دشمنانِ شادی و خنده، نجابتت را در اسارتت میدانند. اسیرِ باورهای هیچکس نشو و همانگونه باش که باورش داری. به نظر شما این خندیدن با صدای بلند تناقض نداره با اینکه میگین مثل طبل نباش و جلب تو جه نکن ؟!
@من, سلام. اون معنی رو نمیده. بهتر بود اون جمله رو با جملههای قبل و بعدش میخوندی، نه جدا جدا.
نه، به نظر من تناقض نداره. با صدای بلند خندیدنِ از ته دل، با خندیدن برای جلب توجه فرق داره. میشه هم با صدای بلند خندید، هم جلب توجه نکرد. نمیشه که برای اینکه کسی توجهاش جلب نشه، زندگی نکرد!
ممنون از توجهات و انتقادت از این نوشته. من فکر میکنم، تناقض واقعی نداره، تناقضی هم که دیده میشه، باید باشه. هنرِ واقعی اینه که بتونی این تناقضها رو با هم جمع کنی.
بخندی، شاد باشی، زندگی کنی و در عین حال نجیب هم باشی. کسی که نمیخنده و ماتم میبازه ازش، دشمنِ زندگیه. و اگه اون نجابت باشه، یه آدم مرده از همه نجیب تره.
میگن : جمع نقضین محال است. هنرِ واقعی اینه که به بهترین شیوه این محال رو ممکن کنیم.
سلام ….

چقدر دلنشین بود …
خیلی وقت بود به وبلاگتون سر نزده بودم …. عنوان جذبم کرد …. و خوشحالم که اومدم و خوندم …. مثل همیشه لذت بردم …. من هم یکی از خواهرها هستم …. و وقتی میخوندم حقیقتا احساس کردم مخاطب خودمم!!…. دوست داشتم … گرچه یه جاهایی شاید خیلی موافق نباشم … ولی در مجموع عالی و پر از حس ِ خوب بود …. شاید لازم بود که امروز اینو بخونم ….. یعنی قطعا لازم بوده که بعد از دورانی که بر من گذشته امروز و درست همین لحظه بخونمش …. خیلی مرسی …
یادم باشه نامه ای به برادرهایم بنویسم … و اولین نفر تقدیم برادر مهدی کنم …………..
باز هم سپاس …. یک دنیا …
تو این روزای خوب منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید … خیلی محتاجم ….
@ریحانه, سلام، حتما. خوشحال خواهم شد. محتاجیم به دعا.
سلام
سالها میگذره از وقتی من یک دختر بالغ شدم . از اون موقع خیلی منتظر موندم که یکی از این حرفها رو از دهن برادرم بشنوم . امروز خیلی از دستش دلخور شدم ، گوگل رو باز کردم و جمله هایی رو که دوست داشتم بشنوم رو سرچ کردم . یکیش ” خواهر عزیزم دوستت دارم ” بود ، صفحه سایت شما رو باز کردم واین نامه رو خوندم . راستش خیلی امیدوار شدم .انگار خستگی این چند سال از تنم در اومد . فکر نمیکردم آدمی پیدا بشه که نسبت به آدمهایی که اصلا اونها رو ندیده و نمیشناسه احساس مسئولیت داشته باشه .
برادر عزیزم .
از راهنمایی های شما ممنون و قول خواهم داد که در زندگی از اونها استفاده کنم .
امروز با خواندن این نامه خوشحالی عجیبی رو تجربه کردم که تابحال برام پیش نیومده بود ، از خدا میخوام که یک روز محبت شما را جبران کند.
@aye, سلام. خدا رو شکر که نوشتهی من، باعث شده که خوشحال بشی :)
سلام برادرم ممنون از حرفای زیباتون من از مطالبتون کپی کردم برای خودمم مفید بود
خوشحال میشم به منم سر بزنی
![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
بی اغراق میگم فوقالعاده بود
سلام . به قول مردمان افغان تشکر بسیار زیاد . خوشحالم که برادر و دوست خوبی مثل شما دارم …. اولش فکر میکردم مختص مبینا جونه ولی خب به مبینا جونم اختصاص داره دیگه …. میبخشید منم چیزی جز یه بیت شعر که البته خیلی وقتا شما و افکار و احساستون منو یادش میندازین هدیه ندارم { فکر میکنم از محمد رضا عبدالملکیان باشه که با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی شنیدم }
با آن نگاه روشن مواج … دریا اگر سلام نگوید نماندنیست … در ذهن هر کلام … اگر رد پای عشق راهی نبرده است ..کتابی نخواندنیست . 
@هدا رنجبر, سلام، ممنون :)
سلام
خیلی از چیزایی که گفتی حرف دل من بود
زیبا بود
هرچیزی رو که بیشتر از همه میخوای ۳بار تکرارکن ،بعد نوشته زیر و بخون :
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم
آمین
این پیام رو به ۹ نفر بفرست ، آرزوت برآورده میشه ، باور نمیکردم ولی ولی واقعا برآورده میشه!
پاک کنی یا نفرستی ممکنه آرزوت برآورده نشه
الان ساعت و نگاه کن ، دقیقا ۹ دقیقه بعد یه اتفاقی میافته که خوشحالت میکنه…
سلام برادر

نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم ….
درست زمانی که از زندگی ناامید شده بودم وبلاگ تو رو دیدم اول می خواستم رد بشم ولی ناخودآگاه روی وبلاگت کلیک کردم و با خوندن این مطلب دوباره همان دختر با نشاط قبلی شدم
واقعا هیچ کار خدا بی حکمت نیست…
@حانیه, سلام. خدا رو شکر :)
سلام
عالی بود اگه موافق به تبادل لینک هستی خبرم کن
سلام.
واقعافوق العاده و بی نظیری واقعا!
داداش ندارم اما ارزوی داشتن داداشی مث شمارودارم
اولین باربود دلنوشته های زیباتون رومیخوندم اماتصمیم دارم بازم ب وبلاگ بی نظیرتون سربزنم
دست ب قلمتون ایول داره.
مویدباشی
@شیدا, سلام. همین حالا هم خواهرم بودی که این نامه رو خواندی :)
عالی بود خیلی فقط بعضی وقتها بعضی دوستام درست نمیشن خودم رو مقصرمیدونم که چنین دوستاهی دارم .

سلام![[تشویق]](http://mehdi.mirani.ir/wp-includes/images/yahoo/41.gif)
بسیار زیبا ودقیق نوشته اید.از دل برامد و بر دل نشست.
این که قلم یک آقا بود جالب ترش کرد
عالى بود.ممنون
سلام برادر،متن بسیار زیبایی بود آفرین بر شما که قلم رسا و دلنشینی دارید،موفق باشید.
خیلی به دلم نشست …….خیلی
خیلی قشنگ و با محتوا بود واقعا ممنونم ازت کاش همه پسرا مثل تو بودن…
سلام کسی هست به درد دل منم گوش بده من خیلی تنهام وغیر خدا کسیرو ندارم میدونم خدا برای همه ی ادما بسه ولی خیلی خستم خسته از نقاب هایی که ادمها به چهره شون زدن …لطفا کمکم کنید
@سپیده, همه خسته هستن ودنبال مسکن میگردن