نامه عاشقانه ای به خواهرم

136
133,163 مشاهده

دوستت دارم خواهرم

سلام، دخترِ سرزمینم!

نمی‌دانم اسمت چیست. یا الآن کجا هستی. اما میدانم حتما سرت خیلی شلوغ است. تو هم مانندِ دیگر دختران، احتمالا به دنبال موفقیتی. داری درس می‌خوانی شاید. نمی‌دانم چقدر می‌فهمی، اما می‌دانم سوادت خیلی بالاست. مثلا می‌دانی فلان نظریه‌ی فلان شخص را و تا دلت بخواهد، می‌توانی انواعِ هرم‌ها را نام می‌بری. شاید در تلاش برای رفتن به دانشگاه مورد علاقه‌ات هستی و یا به دانشگاه و مدرکِ بالاتر فکر می‌کنی.
میدانم که سرت خیلی شلوغ است! حسابی داری درس می‌خوانی. اما لابه‌لایِ ورق زدنِ جزوه‌‌هایت، فرصتی که پیدا شد، نامه‌ی من را هم بخوان. شاید درسی هم باشد که فراموش کرده باشی، شاید واحدی هم باشد که نگذرانده، یا کتابی که نخوانده‌ باشی.

همینطور که در انتظارِ شاهزاده‌ی زیبایت، سوار بر اسب سفیدی، لطفا کمی هم به من وقت بده.

از اینکه تو را “خواهر” خطاب می‌کنم، ببخش. با خودم فکر کردم بگویم: دوستم؟ دوستی‌هایِ ما آدم‌ها، “تا” دارد اما. هر کسی تا جایی با آدم دوست می‌ماند. تا کجایش مهم نیست، جایی اما تمام می‌شود. همیشه یک وقتی می‌آید که دوست بودن‌مان، و دوست‌داشتن‌مان، دیگر برایشان سودی نداشته باشد. به ضررشان که شد، تمام می‌کنند. و گذشته از این، خواهر با خودش، صمیمانه‌ترین معنایِ دوست بودن و دوست‌داشتن را دارد. دوست داشتنی که هیچ‌وقت “تا” ندارد.

 

خواهرم!

هیچ‌گاه غرق در روزمرگی‌های خودت نشو. گاهی لازم است، سر از جزوه‌هایت برداری، و اجازه ندهی روزمرگیِ دنیا تو را به سمتی ببرد که دیگران می‌خواهند. ببین از مدرک بالاتر چه می‌خواهی، از جایگاه بالاتر، از پول و احترام بیشتر. همینکه تحسین دیگران را داشته باشی و برایت دست تکان دهند و تو بر خود ببالی و لبخند‌های مصنوعی بگیری و تحویل‌شان بدهی، کافیست؟!

خواهرم، هر چه طبلی تو خالی تر باشد، صدایِ بیشتری را به گوش می‌رساند. صدایِ بیشتر و توجهِ بیشتر آدم‌ها، می‌تواند نشانی از تهی بودن باشد. آدم‌ها، صدایی را دوست دارند که بلند تر باشد، حتی اگر گوش‌خراش. طبلی نباش که صدایت برود تا دوردست‌ها. نوایی باش، آهنگین، که آوازه‌ی زیبایی‌اش، همه را به پشتِ دربِ خانه‌ات بکشاند، از آن دوردست‌ها.

نه که از مسیرت منصرف شوی، تا می‌توانی یاد بگیر. به جز درس، همیشه کتاب بخوان. تعدادِ کتاب‌هایی که خوانده‌ای و اینکه اسم چندتا نویسنده را می‌دانی و فلان کتاب را چه کسی نوشته و کدامشان نویسنده‌ی محبوب توست، فقط به دردِ پُز دادن می‌خورد. واژه‌هایش را مثلِ یک سوپ سر بکش و با جانت درآمیز. بدان یک کتاب، حتی فقط یک جمله‌ی یک کتاب، می‌تواند زندگی‌ات را برای همیشه تغییر دهد.

در کنارش اما، درس‌های بزرگ‌تری از زندگی را بیاموز و هیچوقت این را فدایِ آن یکی نکن. و همواره به یاد داشته باش، که بزرگ‌ترین آدم‌هایی که زمینِ ما به خود دیده، تحصیلات نداشتند. گاهی، خواندن و نوشتن هم نمی‌دانستند. و هیچ‌وقت فراموش نکن، بزرگ‌ترین درس‌های زندگی، نه در کتابی نوشته می‌شود و نه در دانشگاهی تدریس.

 

خواهرِ شادی‌هایِ بی دلیل!

تا می‌توانی تجربه کن. اما یادت باشد، در بعضی کارها، هیچ راه برگشتی نیست. حواست باشد، که نه محافظه کار و ترسو باشی، و نه بی‌محابا دل به دریا بزنی.
گاهی با صدای بلند بخند. پاهایت را در حوضِ یک پارک فرو کن و بگذار این‌بار، بوسه‌ی ماهی‌ها، پاهایت را غلغلک بدهد. نترس از نگاهِ آنانی که بلند خندیدن، نجابتت را در نگاهشان بخشکاند. دشمنانِ شادی و خنده، نجابتت را در اسارتت می‌دانند. اسیرِ باورهای هیچکس نشو و همانگونه باش که باورش داری.
نجیب باش! و نجیبانه بخند و شادی کن. تو را به خدا، اینقدر از چشمانت ماتم و اندوه نبارد… گاهی هم لباس های رنگی بپوش. نقاشیِ دنیا را ببین، بال‌های پروانه‌ها را، رنگین‌کمانی را که باران آورده… خدا، رنگ‌ها را دوست دارد.

 

خواهرِ تمامِ خوبی‌ها!

لباست را تنها صدفی بدان که مرواریدی همچو تو را در بر گرفته است، نه بیشتر و نه کمتر. اسیرِ لباس نباش، تنگ کردنِ دکمه‌ی بلوزت، فقط قفست را تنگ‌تر می‌کند و روحت را اسیرتر. برای آزادی‌ات، روسری‌ات را عقب می‌زنی و باز بیشتر اسیرِ جسمت می‌شوی… و هیچ‌وقت هم فکر نکن، که سانت‌های بیشترِ لباسِ تو، نشانه‌ی پاکی و نجابتِ بیش‌ترِ توست. همانقدر بپوش که پوشیده باشی. نه کمتر و نه بیشتر. نجابتِ تو، چشم‌ها و قلبِ نجیبِ توست. لباسِ تو، تو را از قفسِ جسم می‌رهاند.

گاهی به سوراخ‌های جورابت بخند و باز پایت کن. گاهی دست هایت را باز کن و بی‌هدف، رویِ لبه‌ی جدول قدم بزن. بی آنکه به مقصد بیاندیشی. باران که بارید، خیس شو. چتری از باران بساز، و بخند به نگاه‌های متعجب آدم‌هایی که زیرِ سایه بان پناه گرفته‌اند. بخند به چترِ بارانی‌ات! گاهی در خلوتِ خودت، برایِ خودت آرایش کن. گوشواره‌ی آویز گوش‌ات کن و به قیافه‌ی خودت از ته دل بخند. و خودت را بی‌دلیل دوست بدار. گاهی هم، نه برایِ دیگران، که برایِ خودت، زیبا باش.

 

خواهرِ آزادم!

اگر به تو می گویند ضعیفه، اگر ضعیف و وابسته می‌خوانندت، فقط بدان، تو خودت، در قالبِ دختری به قدمتِ تاریخ، مسببِ تمامِ این بی‌عدالتی‌ها هستی. از خودت شروع کن، نه از من… شاید اینگونه، من هم تغییر کنم. من هم تغییر خواهم کرد، اگر تو نیز همیشه به یک مرد، به چشمِ یک دیوار ننگری.
گاهی خودت باید تکیه‌گاه باشی… همانطور که روزی تکیه‌گاه فرزندانت خواهی شد. گاهی، تو، تکیه‌گاهِ مردت باش… گاهی هم بگذار او، روی شانه‌هایت گریه کند. گاهی هم تو آرامشش‌اش باش. چه اشکالی دارد؟ گاهی هم تو مرد باش. گاهی تو برای آشتی پیش‌قدم شو. گاهی تو اول ببخش. گاهی تو اول سلام کن. گاهی یک مرد، با تمامِ مردانگی‌اش، همچون یک کودک، به تکیه گاهِ محکمِ تو نیاز دارد. گاهی هم، تو مردِ مردت باش.

گاهی تو انتخاب کن. همیشه که نباید انتخاب شوی. این را تو همیشه خواستی، که همیشه، این تو باشی، که انتخاب می‌شوی. تو بودی که در گوش‌ات خواندند که انتخاب کردن برایت کسرِ شان است، و با انتخاب شدن عزیزتر خواهی‌شد. گاهی هم تو با تمامِ ظرافتِ زنانه‌ات، مردت را مهمان کن. تو حساب کن. اینگونه، او هم خود را مردِ زندگی‌ات خواهد یافت، و نه پدری برایِ تکیه دادنِ تو! این‌گونه، عزیزتری… گاهی، تو اول بخواه، تو اول مهر بورز، تو اول بساز.

هرگز، خود را به صفرهای سکه‌هایِ مهریه‌ات نفروش… مهریه‌ی تو، نه تعدادِ سکه‌های مردت، که تعدادِ قطره‌هایِ اشک‌ِ شوقِ اوست. که مهرِ تو، به تعدادِ لبخند‌هایی‌ست که بر لبانت می‌نشاند. یک‌بار هم تو مردِ مردت باش، تو فکرِ مردت باش…
هزینه‌ی اضافیِ عروسی‌ات را پس اندازِ زندگی‌تان کن. گیریم مهمان‌ها در قصرِ شانزلیزه یک شب هم بهشان خوش گذشت، شب‌های باقیِ عمرت اما، فکر کردن به هزینه‌ها، در او جایی برای فکر کردن به تو باقی نمی‌گذارد! تو هم از انتظاراتت کم کن و هم‌پایِ مردت، کمی از بارِ زندگی را بر دوش بگیر. و آن‌وقت بیا و از برابریِ مرد و زن حرف بزن!

 

خواهرِ عشق های جاودانه!

آدم‌ها را نه از آنچه می‌خواهند ببینی، بلکه از آن‌چیزی بشناس که نمی‌خواهند تو به آن پی ببری. چگونه به چشم‌هایت اعتماد می‌کنی؟ وقتی آسمان را با چشمانت، آبی می‌بینی، و میدانی آبی نیست. و وقتی آبِ دریا را آبی رنگ می‌کنی و می‌دانی، مشتی از آن آب که برداری، آب، بی‌رنگ است.
بهترین چیز‌هایِ دنیا نه دیدنی هستند و نه شنیدنی. واقعی‌ترین دوستت دارم‌ها، هیچ‌وقت به زبان آورده نمی‌شوند. حقیقی‌ترین احساس‌ها، در پنهان‌ترین پستویِ قلبِ آدم‌ها پنهان است، همچون یک گنج. و اگر در جست‌وجویِ گنجی، بدان که، عظیم‌ترین گنج‌ها نه در قصرهای باشکوه، که در خراب‌ترینِ خرابه‌ها مدفون است. همیشه قصرها اولین جایی هستند که غارت می‌شوند. قصرهایِ زیبا، یا پیش از این غارت شده‌اند، یا غارت خواهند شد. گاهی، حقیقتی را از پشتِ ناگفته‌ها دریاب.

 

خواهرِ مهربانی‌های بی‌دلیل!

ستاره‌ی کم نورِ آسمان را ببین… هیچ چشمی خیره به آن نمی‌نگرد. تمامِ چشم‌ها خیره به آن ستاره‌ی پر نوری‌ست، که برایشان چشمک می‌زند! انگار یادشان رفته، کم‌نوریِ یک ستاره، نه از کوچکیِ آن، که گاهی از فاصله‌ی زیادِ آن‌هاست. و آن‌ها، تا آن ستاره‌ی نجیب، میلیاردها سالِ نوری، فاصله کم دارند! وقتی که برسند، خواهند فهمید، که خورشیدِ آدم‌ها، تنها، نزدیک‌ترین ستاره است. و نه بزرگ‌ترین.
تو محدود به نزدیک‌ترین‌ها نیستی. تو محکوم به اطرافیان نیستی. گاهی برای رسیدن به ستاره‌ات، میلیاردها سالِ نوری را طی کن… حرکت کن! تو یک انسانی. نه یک درخت!

 

خواهرِ دوست‌داشتنی!

تو برای تنها بودن آفریده نشده‌ای، تنهایی‌ات را اما دوست بدار. و هیچ‌گاه تنهایی‌ات را ارزان نفروش… پیش‌فروش‌اش نکن، فصل‌اش که برسد، به قیمت می‌خرند. و بدان، شیشه‌ها، هر چه ناپاک‌تر باشند، بهتر دیده می‌شوند. و شیشه‌های پاک، اصلا به چشم نمی‌آیند.

 

خواهرِ شیرین‌ام!

آنکه تو را دوست دارد، عطشی برای لمسِ تنت ندارد و لمسِ تنِ تو، هیچ ربطی به دوست داشتن. جسم‌ات را به آغوشِ مردی بسپار، که قلبش را به آغوشِ تو سپرده باشد.
هیچ‌وقت به زیبایی‌ات مغرور نشو، همیشه گرگ‌ها در کمینِ زیباترین‌ طعمه‌ها هستند. معمولا، معمولی‌ها خوشبخت ترند. فراموش نکن، هر کسی می‌توانند ببینند تو چه به نظر می‌آیی، ولی تعداد کمی می‌دانند تو واقعا چه کسی هستی. کسی را دوست بدار، که تو را نه بخاطرِ آنچه به نظر می‌آیی، که برایِ آنچه به نظر نمی‌آیی، دوست بدارد.

خواهرم، می‌دانم که چیزِ زیادی نمی‌دانم،
حرف‌هایم را، تنها، نشانی از آن بدان، که با تمامِ نفهمی‌هایم، دوستت دارم.

و در تاریک‌ترین لحظه‌هایِ تنهایی‌ات،
همیشه به یاد داشته باش که اگر هیچ‌کس نیست، خدا که هست…

و همیشه‌ی همیشه، مراقب خودت باش.

 

با یک دنیا محبت، مهدی

 

– تقدیم به تمامِ دختران و زنانِ سرزمینم. و برایِ فردایی، که در کنارِ هم، و از جنسِ آدم، هم‌جنس باشیم.

136 نظر

  1. سلام داداش واقعا قلبمو تکون داد چه حرف های دلپذیری که ای کاش چشمپذیر و عقلپذیر هم باشنند…..اگر هیچکس نیست خدا که هست

  2. سلام دوست بهشتی من هر چقدر که تو و من بزرگتر میشیم تو بیشتر منو به یاد بهشتمون میندازی و بیشتر بوی بهشت به خودت می گیری.
    کاش همه داداش های عالم مثل تو بودن و مثل تو فکر میکردن.اما آره راست میگی اگر من و امثال من خودمون رو باور داشته باشیم هیچ برادری نمیتونه به ماها ناحق بگه اونوقته که میتونیم از دختر بودن و کوه استوار بودن در اوج لطافت خودمون لذت ببریم.
    دوست بهشتیم بازم سوال دارم؟!
    خدایی که می دونم عاشق بنده هاست چرا مانع نشد و نمیشه که اینقدر تفاوت جنسیتی نباشه؟
    خیلی چیزا رو دوست دارم بگم اما حیف که کلمات این ذهن آشفته رو یاری نمیکنن…
    روحم پر شده از حرف هایی که حتی اعتماد نمیکنم واسه خودمم بیانشون کنم…

    • @سروناز, سلام، ممنونم :‌)
      قبول کن که هر کسی که براش تمایز جنسیتی هست، خودش مقصره. دنیا، هر چی که هست، زشت و زیبا، در نهایت خودمون، دنیامون رو همون‌جور که می‌خوایم می‌سازیم.
      خدا، این اجازه رو داده، که خودت نخوای بهت اون نگاه بشه. آدم خودش مختاره. نگاه‌های زیبا رو نگه داره و از نگاه‌های نا زیبا خودش رو دور نگه داره. و باور کن… اگه خودت نخوای، نگاهِ آدمایی که یک رهگذرِ ساده بیشتر در زندگی شما نیستن، هیچ اهمیتی نداره :‌)

  3. محشرررررررررر  بووووووووووود.ممنون واقعا.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. اموزنده و بسیار زیبا بود. [۸]

  4. سلام داداش گلم…امشب اولین باریه ک نوشته هاتوخوندم.خیلی زیبابودیه جاهاییش اشکمودرآورد.آخه خیلی توزندگیم خطاکردم-چندوقته بی خیال زندگیوزیباییاش شدم.کاش میتونستم اونی ک شماگفتی باشم.نه اسیردیداطرافیان.ازامروزبه بعدهربارکه وقت کنم بهت سرمیزنم.خیلی خوبه ک دنیای مادخترارودرک میکنی من۳تاداداش دارم ولی هیچ کدوم حتی ی بارم مثل شمادرکم نکردنواینقدرخوب صحبت نکردن..ممنونم ازت داداشی

  5. سلامی پر رنگ و نگار…
    چند وقتی بود از سایت زیبا و نوشته های زیباتر و البته روح نواز شما دیدن میکردم اما خاموش بودم…
    این نامه فوق العاده را که خواندم دلم نیامد ننویسم؛
    تشکر میکنم از شما…از قلم زدنتان…از بودنتان…
    متشکرم….
    در سایه سار نگاه پرمهر خداوند…

  6. مهدی جان پسرم ممنونم از مطالب زیبات برایم خیلی جالب بود من پسرم ازم دوره نوشته های تو بهم خیلی دلگرمی میده دستت درد نکنه عزیزم با این همه زحمتی که میکشی 

  7. سلام برادر
    من تمام فکرم شده اشتباه آدمی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم که اینکارو بکنه رسیدم به بدبینی و شک داره مثل خوره جونمو میخوره؟زندگی واسم شده کابوس؟من همیشه آدم ساده ای بودم.راحت اعتماد کردم.به بن بست رسیدم.تمیخوام اینجوری زندگی کنم؟چراها و نمیدونم ها همه مغزمو گرفته؟
    بخشیذم اما نمیتونم بدبینیمو و شکمو دور بریزم شایدم الکی بخشیدم؟
    داداش من تو بگو من با این زندگی که واسه خودم ساختم چیکار کنم؟دنبال راه حلیم که خدا جلو پام بزاره؟اما نمیتونم کارم شده بغض و سرزنش خودم.
    دوست دارم خودمو از این حال درارم اما کوتاهه دوباره دیوانه میشم؟
    عشق و دوست داشتن واسم معنی بدی پیدا کرده؟
    نمیتونم فراموشش کنم ؟
    چقدر مردها با ما فرق دارن چقدر راحت چششونو به همه چی می بندم.
    برادرم من دنبال آرامش بودم که به این وبلاگ رسیدم……
    آولش /اروم بودم لبخند زدم…
    اما نمیدونم با نجابتی که زیر پا له شده چه کنم؟

    • @سونیا, سلام. هر کاری بوده، اشتباهه خودِ شما بوده. گناهی ندارند عشق و دوست داشتن! و مردها و پسرها هم!
      اما، همیشه بدون راهی هست… نجابت، گرفتنی نیست. واسه هر اشتباهی هم، راهی برای برگشت، هست. گناهِ بزرگ‌تر هم، اینه که، نا امید باشی.

  8. سلام دوست عزیز…مرسی، همین ک نوع نگاهت ب دخترا و خانم های هم عصرت این قدر متعالیه جای تشکر داره…درک عمیقی ک شما داری نسل ها طول میکشه تا همه مردان ما بهش برسن…نسل ما ک نسل سوخته اس… @};- مرسی از مهربونی و متن زیبات @};-

  9. سلام .وبلاگ جالبی دارید من کمتراز یک هفته ست که با وبلاگ شما آشنا شدم .نوشتتون قشنگ بود.امیدوارم درتمام مراحل زندگی موفق باشید

  10. سلام برادر خوبم
    خیلی قشنگ بود لطفا بیشتر بنویس دل من به همین نوشته های تو خوشه که بخونم و یکم آروم شم امیدوارم خدا تورو به همه خواسته هات برسونه و همیشه باش. التماس دعا

  11. خیلی زیباست پسرم افرین چقدر خوبه که ما هنوز پسری مثل تو تو مملکتمون داریم به مادرت تبریک می گم. [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق] [تشویق]

  12. واقعا عالی بود آفرین @};-
    خوشحالم زیر آسمونی که زندگی میکنم افرادی به مانند شما هم زندگی میکنند. @};-

  13. سلام برادر خوبم چون تاریخ دقیقه تولدتونو نمی دونستم واسه همین زودتر تبریک گفتم منم مثل شما خردادی هستم البته تاریخ تولد من گذشت درهرصورت براتون بهترین آرزوها رو دارم امیدوارم همیشه خوب وخوش وشاد زندگی کنید وهمیشه موفق باشید O:-)

  14. ممنون از این نوشته زیبا….
    دلم خیلی آرامش گرفت.. از ظلمی که روزگار برمن کرده خیلی رنجیده خاطر بودم. اما تا خدا هست امید هست.

  15. سلام بسیار زیبا بود با اینکه مطلبت زیاد بود ولی خسته کننده نبود و دوست داشتم تا ته شو بخونم .خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنی تازه تاسیسه

  16. سلام واقعا آقا مهدی بی نظیر بود :x خیلی تاثیر گذار بود من که هردفعه میخونمش لذت میبرم یک دنیا ممنون ….خیلی خیلی خیلی زیبا بود :x :x :x

  17. سلام آقا مهدی
    . نوشته واقعا زیبایی بود. واقعا به این حرفا نیاز داشتم. نوشته هاتون مثه یه هم زبون بود برام.
    ممنون

  18. عالی بود واقعا ممنونم اقامهدی کاش این ها رو همه ازعمق وجودمون باور میکردیم وبهش عمل میکردیم

  19. سلام ممنون از متن زیباتون ولی من منظور شمارو از این نوشته متوجه نشدم باچه هدفی نوشتید، اگه توضیح بدید ممنون میشم.

  20. سلام اقا مهدی.من به صورت کاملا اتفاقی با وبتون اشنا شدم و عضوهم شدم تا نوشته هاتون رو زود زود بخونم در واقع ۲ روزه که مطالبتون رو خوندم.
    متن هاتون و دل نوشته هاتون خیلی عالی و تاثیر گذارن.واقعا برامده از دلتون هست.
    امیدوارم که ابجی خوبی براتون باشم داداش. :)
    یاعلی

  21. سلام آقا مهدی خواستم بگم خیییییییلی دوستت دارم @};- @};- @};-
    اینو میگم چون آدم با شعوری هستی
    چون میگی تقدیم به تمامِ دختران و زنانِ سرزمینم. و برایِ فردایی، که در کنارِ هم، و از جنسِ آدم، هم‌جنس باشیم.
    عاشقانه مینویسی…
    حتما میدونی کسی تا عاشق نباشه نمیتونه بنویسه…
    و ممنون که برام میل میدی.

  22. سلام به بنده خوب خدا ….. بله اینا حقیقت هایی هست که باید به واقعیت تبدیل بشه ولی ……بماند یه جاهایی هم خود ما دخترا مقصریم ……….انشالله که بصیرت زندگی کردن رو قبل از این که از این دنیا بریم درک کنیم…یا حق

  23. سلام، بسیار زیبا بود. بخصوص اینجاش:

    آدم‌ها را نه از آنچه می‌خواهند ببینی، بلکه از آن‌چیزی بشناس که نمی‌خواهند تو به آن پی ببری. چگونه به چشم‌هایت اعتماد می‌کنی؟ وقتی آسمان را با چشمانت، آبی می‌بینی، و میدانی آبی نیست. و وقتی آبِ دریا را آبی رنگ می‌کنی و می‌دانی، مشتی از آن آب که برداری، آب، بی‌رنگ است. [تشویق] اینجاشم خوب بود ولی باید قبول کرد همیشه نمیشه:

    گاهی تو انتخاب کن. همیشه که نباید انتخاب شوی. این را تو همیشه خواستی، که همیشه، این تو باشی، که انتخاب می‌شوی. تو بودی که در گوش‌ات خواندند که انتخاب کردن برایت کسرِ شان است، و با انتخاب شدن عزیزتر خواهی‌شد. اینجاشم برام کمی گنگ بود: پدری برای تکیه دادن؟؟؟ :-/ :-/ گاهی هم تو با تمامِ ظرافتِ زنانه‌ات، مردت را مهمان کن. تو حساب کن. اینگونه، او هم خود را مردِ زندگی‌ات خواهد یافت، و نه پدری برایِ تکیه دادنِ تو! این‌گونه، عزیزتری… گاهی، تو اول بخواه، تو اول مهر بورز، تو اول بساز.

    • @لیلا*, سلام. ممنون.
      برخی بیشتر از اینکه به دوست/همسر احتیاج داشته باشن، به یه بابایِ دیگه احتیاج دارن که زیر بال و پرشون رو بگیره. برخی پسرها هم، از همسرشون توقع دارن براشون یه مادر باشه! در واقع هنوز به مامان و بابا احتیاج دارن، تا شریک و همدم و دوست. امیدوارم تونسته باشم برسونم.

  24. سلااااااااااااااااااااااااااام… خیلیییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود… مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییی…

    با یه قسمتش مشکل داشتم…!! “کمی از بارِ زندگی را بر دوش بگیر. و آن‌وقت بیا و از برابریِ مرد و زن حرف بزن!” اول اینکه تمام خواهرهای من و تو بار زندگی رو هم پای مردشون به دوش گرفتن… بعدشم اینکه برابری زن و مرد چیزی هست که ازمون گرفتن… بزرگترین ظلمی که در حق خواهرات کردن همینه…
    به تک تک جمله هات و کلمه هات ایمان دارم… خوشحالم که برادری مثل تو دارم… یه دنیا تشکر به خاطر این نامه ی بسیار زیبا… بی صبرانه منتظر پست بعدیتون هستم… :)

    • @sayeh, سلام. ممنون. نه تمامِ زنان. بعضی همینکه باری نشوند روی دوشِ مرد‌ها، کافیست!
      موافقم. اما حق هم گرفتنی‌ست، و نه دادنی :‌)

  25. میگویند… به زنـان نباید بال و پر داد…..میپرد!
    اما زنان فقط پرواز های عاشقانه را دوست دارند…!( بی دلیل نمیپرند)

    میگویند… به زن نگویید دوستت دارم….خودش را میگیرد!!!
    اما زنان (فقط)..دستان عشقشان را میگیرند و میگویند دوستشان دارند!

    میگویند… نباید به زنــان توجــه زیاد کرد.. خودشان را گم میکنند.
    اما زنان وقتی گم میشوند….که عشقشان…..بی توجهی کند
    سلام :|
    ممنون از نامه ای که بهم دادی…زیبا بود
    دنیایی خویی پیش رو داشته باشی [دعا]
    روز خوش :-h

  26. فوق العاده بود…خدا رو شکر میکنم که هنوزم مردهایی وجود دارن که اینطوری فکر میکنن..مثه تو.. منم باید اعتراف کنم که سخت تو روزمرگی غرق شدم..اما گاهی فکر می کنم چقدر داشتن یه زندگی ایده آل سخته و اصلا اونی که میخای باشی اما…و اصلا گاهی تشخیص خوب و بد از هم سخته..

  27. سلام داداشی

    ….خیلی قشنگ نوشته بودی خیلی….
    خیلی حس خوبی بهم داد دنیایی ممنووووووووون…. @};- ;)

  28. فوق العاده متن زیبایی بود ،واقعا به این آرامش نیاز داشتم.
    خستگی چند روز درس خوندن و از تنم بیرون آورد.
    @};- @};- @};-
    @};- @};-
    @};-

  29. سلام داداش عشق های جاودان
    مرسی از واقعیت های زیبایی که با قلم بی نظیرت برامون نوشتی مثل همیشه عالی بود.
    واقعا از ته دل خدا رو شکر میکنم افرادی مثل شماها هستن که اینقدر پاک می اندیشن وو اندیشه ها شونو با صداقت برامون می نوسن
    پاک بمون داداش گل دوست داشتنی @};-

  30. سلام برادر مهدی عالی بود مثل همیشه در عرض یکساعت ۱۰ بار خونمدمش به دلم نشست منتظر دست نوشته های زیباتری ازت هستم

  31. برادر آزاد و آزاد اندیشم سلام.
    درست وقتی که سرم در کتاب هایم فرو رفته بود و خواستم تنفسی بگیرم سراغت آمدم.
    زیبا و حقیقی نوشته ای.. جواب صحبتهایت را چه بدهم؟
    بگویم باشد آن گونه که تو گفته ای و خواسته ای قدم برمیدارم..؟!
    ببخش شهامت این همه خود بودن را ندارم….!

  32. خیلی مطلب قشنگی بود این مطلب نشون میده که شما دنیای ما دخترا رو خیلی خوب میشناسید و اینکه هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند [تشویق]

  33. سلام
    ممنون
    خیلی خوب بود.اون تیکه که بعضیها نجابتت را در اسارتت میبینند….من همیشه بلند میخندم چون اینجوری خیلی لذت بخش تره و خوب فکر بقیه هم هیچگونه اهمیتی نداره!
    چارلی چاپلین میگه:اگر کفشت پایت را میزد و از ترسه قضاوته مردم ان را درنیاوردی دیگر در مورد آزادی شعار نده…
    من همیشه اینو یادمه و به قضاوت بقیه اهمیت نمیدم.
    بازم ممنون. @};-

  34. سلام برادر خوبم خسته نباشید نوشتتون خیلی زیبا بود واقعا به دلم نشست راستی تولدتتون مبارک @};-

  35. سلام خیلی عالی بود. خیلی فکر کردم به تک تک جملاتت. چون از دل اومده بود خیلی به دلم نشست

  36. سلام ممنون خیلی زیبا بود مخصوصا اون قسمتی که میگفت (((کسی که تورا دوست دارد عطشی برای لمس تن تو ندارد و لمس تن تو هیچ ربطی به دوست داشتن…))) [تشویق]

  37. سلام برادر گلم ممنون ازنوشته قشنگت ولی این کلمات زیبا رو تنها میشه روکاغذ دید واقعیت زندگی تلخه تلخ تر از انچه که بنظر میرسه من ۴ساله مدرک لیسانسمو گرفتم منتظر استخدام بس که بازار کار خریدمو خبری نبوده وفقط باهاش شیشه هارو پاک کردم خسته شدم مدتیه تو یه دفترخدماتی مشغول کارم روزی ۹ساعت کار وماهی ۱۵۰هزارتومن با این اوضاع من دلم به چی خوش باشه البته همیشه شاکر خدا بودم .تنها سنگ صبورم خداس فقط باخودش دردودل میکنم

    • @آرام, سلام، دنیا قشنگ نیست. در این شکی نیست. اما میشه سعی کرد دنیای خودمون رو قشنگ کنیم، یا لاقل به قشنگی نزدیک کنیم.
      می‌دونم، کار نیست. شما اگه خانوم هستی، واسه مردها هم کار نیست. اما نباید سر گذاشت زمین و مرد. خودمون این بلا رو سر خودمون آوردیم. از مامان باباهامون بپرس، اونا می‌دونن که چیکار کردن با نسلِ ما.

  38. سلام .
    خیلی خوب بود.
    باید شهر آسایشت را رها سازی و به بیابان بصیرتت قدم بگذاری. چیزی

    که به آن پی می بری، بسیار شگفت انگیز خواهد بود. چیزی که به

    آن پی می بری، خودت خواهی بود./ آلن آلدا

  39. salam mamnoon az inke matne be in zibaey baram ersal kardin vali ba tamame tafakore mosbaty ke daram gahy vaghean hes mikonam khoda ham fargh mizare

    • شبی ازسوز دل گفتم قلم را= بیا بنویس غم های دلم را=قلم گفتا برو بیمار عاشق= ندارم طاقت این هم غم را= اگر معشوق تو باشد خداوند= به نامحرم نگوتو ماجرا را.

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

~X( [شیطونک] [رویا] [دعا] [خجالت] [تهوع] [تشویق] [بغل] [-( X( O:-) B-) @};- =P~ =)) =(( ;;) ;)) ;) :| :x :S :P :D :-h :-O :-?? :-? :-/ :-* :)) :) :(( :(