همهی نوشتههای با موضوعِ: پدر و مادر
تصادفی که تصادفی نبود
Mehdi Mirani
56
هنوز دوست دارم باور کنم، آنچه را که رخ داد، در خواب دیده باشم. داستانی باشد، یا وبنوشتهای. اما، با خونِ روی دستهایم چه کنم؟! کاش خواب دیده بودم.
حالا که شش شب از آن حادثه میگذرد، هنوز از نوشتنش حتی، مطمئن نیستم. گاهی حادثهای آنقدر هولناک است، که آدم...
پایانی دیگر
پایانی دیگر از داستان
از شما درخواست کرده بودم که پایان داستانِ خدا و گناه را شما بنویسید. آغاز، رخ داده بود و تنها پایانِ این داستان، در دستانِ شما بود. شاید، پایانی دیگر.
ممنونم از دوستانی که پایانی بر این داستان نوشتند. پایانهایی که هم تلخ بود و هم شیرین....
میخوام خودم باشم(۲) – چشم هات رو خوب باز کن!
"نیمه ی پر لیوان رو ببین!" ، "مثبت باش!" ، چقدر این جمله ها تکراریه! اما جالبه که همیشه هر چیزی که مرتب توی گوش آدم فرو میشه، کم کم تکراری میشه، ارزشش رو هم از دست میده و در نتیجه اثرش کمتر هم میشه.
انگار گوش های ما حساسیتشون...






