انرژی + بدهید

 

نوشته‌های درباره‌ی: نوشته ای به دوست

عشق و لجن

سه شنبه, تیر ۴, ۱۳۹۲ ۴:۱۰ ۴۶ دیدگاه

عشق این روزها، آدم‌ها گرمایِ عشق را در تنِ گرمِ معشوق خلاصه می‌کنند و به هم‌آغوشی می‌گویند: عشق بازی! دروغ‌های عاشقانه می‌گویند و عاشقانه دروغ می‌گویند. عشق‌ها هم که تاریخِ انقضا می‌خورند… بعد از مدتی فاسد می‌شوند! کجاست آن عشق‌های جاودانه؟! و اصلا عشق خاصیتش این است که ماندگار است و تنها عشق است که می‌ماند. و آدم‌ها عشق‌شان از ماندگاریِ عسلِ زنبورها هم کمتر است. انگار، عشق هم دیگر نمی‌ماند، تمام می‌شود، فاسد می‌شود، درست مثلِ یک سطلِ ماست! یا مثلا یک شیشه‌ی کشک! یعنی اینقدر اعتبار و ارزش دارد عشق! و کلا مفهومِ عشق عوض شده، شکلش در فرهنگِ لغات و آوایش در دهان‌ها همان است، معنایش اما نه. درست مثلِ خیلی چیزهایِ دیگر¹. این روزها، کمتر کسی چیزی از آن مجنونِ عاشق به خاطر دارد. همان‌که بی هیچ ادعایی، فقط دوست داشت. و نه کافی شاپ دیده بود و نه کنسرت می‌دانست چیست². نه هدیه‌ی ولنتاین داده و نه قلب‌های گنده و خرس‌های عروسکی گرفته بود. تنها کارش این بود که شب‌ها به لیلیِ خودش فکر می‌کرد و چشمانش خیس بود! همین! دوستش داشت و در این دوست داشتن می‌سوخت. و لیلا برایش نه شریکِ تنهایی بود و نه شریک زندگی. اصلا به شراکت علاقه‌ای نداشت.… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : نامه‌ها Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

نامه عاشقانه ای به خواهرم

سه شنبه, خرداد ۷, ۱۳۹۲ ۲:۴۴ ۱۲۹ دیدگاه

سلام، دخترِ سرزمینم! نمی‌دانم اسمت چیست. یا الآن کجا هستی. اما میدانم حتما سرت خیلی شلوغ است. تو هم مانندِ دیگر دختران، احتمالا به دنبال موفقیتی. داری درس می‌خوانی شاید. نمی‌دانم چقدر می‌فهمی، اما می‌دانم سوادت خیلی بالاست. مثلا می‌دانی فلان نظریه‌ی فلان شخص را و تا دلت بخواهد، می‌توانی انواعِ هرم‌ها را نام می‌بری. شاید در تلاش برای رفتن به دانشگاه مورد علاقه‌ات هستی و یا به دانشگاه و مدرکِ بالاتر فکر می‌کنی. میدانم که سرت خیلی شلوغ است! حسابی داری درس می‌خوانی. اما لابه‌لایِ ورق زدنِ جزوه‌‌هایت، فرصتی که پیدا شد، نامه‌ی من را هم بخوان. شاید درسی هم باشد که فراموش کرده باشی، شاید واحدی هم باشد که نگذرانده، یا کتابی که نخوانده‌ باشی. همینطور که در انتظارِ شاهزاده‌ی زیبایت، سوار بر اسب سفیدی، لطفا کمی هم به من وقت بده. از اینکه تو را “خواهر” خطاب می‌کنم، ببخش. با خودم فکر کردم بگویم: دوستم؟ دوستی‌هایِ ما آدم‌ها، “تا” دارد اما. هر کسی تا جایی با آدم دوست می‌ماند. تا کجایش مهم نیست، جایی اما تمام می‌شود. همیشه یک وقتی می‌آید که دوست بودن‌مان، و دوست‌داشتن‌مان، دیگر برایشان سودی نداشته باشد. به ضررشان که شد، تمام می‌کنند. و گذشته از این، خواهر با خودش، صمیمانه‌ترین معنایِ… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : نامه‌ها Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38