انرژی + بدهید

 

نوشته‌های درباره‌ی: شب

سین مثلِ سرباز ، شین مثلِ شب

چهارشنبه, آبان ۵, ۱۳۹۵ ۸:۱۸ ۹ دیدگاه

نیمه‌های شب…وقتی چادرِ سیاه بر سر شب می‌افکنند،و آن‌هنگام که چراغ می‌کُشندو در پسِ پردهبه خیالِ خود،خدا را می‌خوابانندزشتی‌ها، مجالِ رو آمدن می‌یابند… شب که می‌آیددر لابه‌لایِ خلوت این شهرِ هزار روبیدار، به نظاره نشسته‌امو من می‌بینمعجوزه های پلیدی را،که بی ترس آفتاب و آیینه،آرام آرام رخ می‌نمایندو کرم‌های گندیده‌ی بی‌مقدارکه از زیر پوست شهربه بیرون می‌خزند… …صدایِ کاروانِ هلهله و شادیِ یک عروس و دامادامتدادِ سرد و تاریکِ خیابان را شکافت!…کارناوالِ جشن و موسیقیکمی آن سو تر از خیابانِ تاریکیاز اتومبیلی پارک شده‌ در سایه‌ی دیوارعبور کرد…که به خیال خود، پنهانیمبدل به تخت دو نفره شده بود!…   کمی آن‌طرف‌تر از تنانگیزیرِ پوستِ شب…در محله‌ی برده‌داراندر راستایِ خیابانِ جبرنبشِ کوچه‌ی زور،در قفسِ فلزیِ سبزسربازی را به پاسبانی از شب گمارده‌اند! چه خیالی!!که ماهی قرمزدر تنگِ سبزبه دریا و روشنی می‌اندیشید   خوب که نگاه کنی…در شبی قفس‌واردر میانِ مشتی آهن و سیمانِ سبز،در پسِ شیشه‌ی ماتسربازی را خواهی دیدکه قلم به دست!در زیر نور ماه،با رقصِ تانگویِ کاغذ و قلممرگِ تاریکی رادر عمقِ شببه سخره گرفته استوطلوع خورشید رادر نهایتِ شب و سیاهیتداعی می‌کند خورشید اینجاست!آنجا که انتظارش را ندارند!…یک شبِ دیگر هم تمام شدعاقبت این تاریکی رفتنی‌ست…   نگارش در ۹۵/۳/۱بعد از نیمه‌های شب

ارسال شده در قسمت : خاطرات, شوک Tags: , , , , , , , , , , , ,

خ مثلِ خورشید، خ مثلِ خدا…

پنج شنبه, مرداد ۹, ۱۳۹۳ ۲:۲۲ ۵۹ دیدگاه

  سلام خدای عزیزم، حالِ شما؟ خوبید؟ حال ما رو اگه خواسته باشید، باید بگیم ما که خوب نیستیم. یعنی نبودیم، با شما که نبودیم، خوب نبودیم. مگه میشه با شما باشیم و بد باشیم؟! حال ما رو اگه بخواید… ما فورا حال‌مون خوب میشه. قند توی دل‌مون آب میشه، ذوق مرگ میشیم اصلا. به جونِ خودمون. از شب و روزمون نپرسین که از شما چه پنهون، ما خیلی خجالت می‌کشیم. دروغ چرا، خیلی هم دلمون می‌خواست که از شما پنهون می‌بود. ما خیلی خجالت می‌کشیم، می‌دونیم گناهامون بزرگ بوده، اما اینم میدونیم که شمام بزرگی. بزرگتر از گناه‌های ما، بزرگتر از خوبی‌های ما، بزرگتر از خودِ ما، بزرگتر از هر چیز و هر کسی که برای خودمون بزرگش کردیم. بزرگتر، خیلی خیلی بزرگتر… اصلا، بزرگتر از شما هم مگه داریم؟! خدا جون، ما برامون مهم نیست که آیینه‌ی دلمون رو زنگارِ گناه گرفته. مهم نیست کجای گناهیم و چند وقته دست نکشیدیم به دلمون و پاکش نکردیم. مهم اینه که هر جا که هستیم، جای شما رو یادمون نره، که ازتون نا امید نشیم. حواس‌مون باشه به نشونه‌هایی که برامون میزارید و ماه رو تویِ دلِ آسمونِ شب هم پیدا کنیم. ما برامون مهم نیست حتی اگه آیینه‌ی… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : درد و دل با خدا, نامه‌ها Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بانو و پاییزِ بیست و هفت

چهارشنبه, آبان ۱۵, ۱۳۹۲ ۹:۱۴ ۷۶ دیدگاه

شب است… و شبِ یک پاییز، آرام و کرخت، بی صدا، از فراز سرم می‌گذرد…   هوا مه آلود است و ردِ بخار نفس‌هایم در هوا ناپیداست تنها نشانه‌ام از راه جدولِ کنار خیابانی‌ست که پا به پای تنهاییِ من می‌آید… نه راه پیداست و نه حتی بی‌راهه‌ای نه عزیزی نه سلامی و نه حتی صدایی… تو هم که نیامدی.   و این من هستم… مردی ایستاده در امتدادِ خیابانِ یک پاییز از فصل‌ها لبریز از فاصله‌‌ها سرشار آن سوی دلواپسی‌ها آن ورِ تنهایی این سمتِ دلتنگی دارم جاده‌ی مه گرفته‌ی بی‌انتهایی را بی‌مقصد بی‌تو با عشق پیاده، راه می‌روم پاهایم بر آسفالت سرد جاده‌ من در میانِ حجمِ لطیفِ ابر او در این نزدیکی… تو هم که نیستی.   طوری نیست بانو! من، که من که عادت دارم تو، که تو که می‌دانی پاییز که می‌آید من، تنها، کمی تنهاتر هستم.   بیست و شش پاییز گذشت از آن روز، که تو نیامدی حالا دیگر، من و تنهایی، با هم، سال‌هاست که تنها نیستیم.   بیست و شش پاییز است که با دسته گلی در دست به نیمکت‌های دونفره‌ی خالی سلام می‌دهم و بیست و شش پاییز است که به احترامِ درخت‌، یک خیابان، سکوت می‌کنم   بیست… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : ریتم Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38