انرژی + بدهید

 

نوشته‌های درباره‌ی: روز مرگ

تو کی هستی؟!

سه شنبه, اسفند ۴, ۱۳۹۴ ۵:۲۸ ۱۵ دیدگاه

  آدمای زیادی توی این دنیا میان و میرن، واسه هر کسی، همیشه یکی هست که نبود. و یکی بود که دیگه نیست. قبلِ رفتن، تویِ اون مدتی که هستن، چه برو بیاهایی که ندارن، چقدر ملت براشون و خودشون برا خودشون نوشابه باز میکنن و چه لی‌لی‌هایی که به لالاشون می‌زارن.با استناد به هزارتا دلیلِ من درآوردی که اجتماعِ بیمار به خوردِ مغز آدما داده، که فلان شغل باکلاس‌تره، فلان ظاهر به روزتره، ماشینت این باشه عزتت میره بالا، اینجوری حرف بزنی خیلی کلاس داره و اینجوری بپوشی میشی مدِّ روز، عینهو عکس‌های روی مجله که به خوردت دادن خوب یعنی این. دُرُست یعنی این. هر چی جز این یعنی بچه‌دهاتی. و بچه‌ی دهات بودن یعنی بد. سادگی یعنی نفهمی. حیله‌گری یعنی زرنگی! شیتان فیتان بودن یعنی به روز بودن. تو باکلاسی وقتی گوشیت شکلِ یه “سیبِ گاز زده” داشته باشه، حتی اگه اندازه‌ی گلابیِ کرم‌خورده ازش سر درنیاری و به دردت نخوره. بی توجه به این چیزا، که آدما واسه خودشون یه مدتی برو بیا راه میندازن، دفتر دستکی برا خودشون پا میکنن و بالا‌بالا میشینن و بزرگ‌بزرگ حرف میزنن، همینکه تقی به توقی بخوره و دُرُست مثه نفسی که میرفت برمی‌گشت، یهو نفسه بره و برنگرده،… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : شوک Tags: , , , , , , , , , , , , ,

روزی که میمیرم…

دوشنبه, مرداد ۴, ۱۳۸۹ ۶:۰۱ ۳۳ دیدگاه

توی یک روز از همین روزهای گند خدا، یه روزی که مثل همیشه آفتاب آسمون به طور شهو-تناکی به زمین می تابید و زمین رو روشن می کرد تا آدم ها بتونن بازم یه روز تکراری رو بی هدف شروع کنن و دل بشکونن و دلشون بشکنه، یه روزی که خورشید می تابید و مثل همیشه مردم مشغول کلاه گذاشتن سر هم و دروغ گفتن و شنیدن بودن، یه روزی که مثل همیشه، یه گوشه ی همین شهر، همین شهری که لابه های چراغ های روشن شبش، معلوم نیست چه کثافت کاری ای لابه لای تاریکی و توی خونه ها داره انجام میشه، توی همین دنیای کثیف و تکرای همیشگی، یه بچه به دنیا میاد… بچه ای که خودش نخواسته بود، به دنیا اومد و به حکم طرز قرار گرفتن کروموزوم های جنسی، شده بود پسر! پسری که خیلی وقت بود آرزوش رو داشتن، مامان و باباش به اصرار دختر کوچیکشون اسم اون پسر رو میزارن مهدی… اون روز یه روز معمولی بود، کاملا معمولی… خیلی ها توی اون روز مردن، خیلی از بچه ها توی آتش شهو-ت و حرص و طمع جنگ آدم بزرگتر ها سوختن، احتمالا یه گوشه ی دنیا بمب گذاری شده بود و مادری خودش… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : روزانه, من و مبینا Tags: , , , , , ,

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38