انرژی + بدهید

 

نوشته‌های درباره‌ی: دل تنگی

بانو و پاییزِ بیست و هفت

چهارشنبه, آبان ۱۵, ۱۳۹۲ ۹:۱۴ ۷۶ دیدگاه

شب است… و شبِ یک پاییز، آرام و کرخت، بی صدا، از فراز سرم می‌گذرد…   هوا مه آلود است و ردِ بخار نفس‌هایم در هوا ناپیداست تنها نشانه‌ام از راه جدولِ کنار خیابانی‌ست که پا به پای تنهاییِ من می‌آید… نه راه پیداست و نه حتی بی‌راهه‌ای نه عزیزی نه سلامی و نه حتی صدایی… تو هم که نیامدی.   و این من هستم… مردی ایستاده در امتدادِ خیابانِ یک پاییز از فصل‌ها لبریز از فاصله‌‌ها سرشار آن سوی دلواپسی‌ها آن ورِ تنهایی این سمتِ دلتنگی دارم جاده‌ی مه گرفته‌ی بی‌انتهایی را بی‌مقصد بی‌تو با عشق پیاده، راه می‌روم پاهایم بر آسفالت سرد جاده‌ من در میانِ حجمِ لطیفِ ابر او در این نزدیکی… تو هم که نیستی.   طوری نیست بانو! من، که من که عادت دارم تو، که تو که می‌دانی پاییز که می‌آید من، تنها، کمی تنهاتر هستم.   بیست و شش پاییز گذشت از آن روز، که تو نیامدی حالا دیگر، من و تنهایی، با هم، سال‌هاست که تنها نیستیم.   بیست و شش پاییز است که با دسته گلی در دست به نیمکت‌های دونفره‌ی خالی سلام می‌دهم و بیست و شش پاییز است که به احترامِ درخت‌، یک خیابان، سکوت می‌کنم   بیست… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : ریتم Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تولدم مبارک! .:. تولدی دوباره

یکشنبه, خرداد ۲۳, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۱ ۱۳ دیدگاه

بیست و سوم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه! درست بیست و سه سال پیش، ۲۳-۳-۱۳۶۶، مهدی کوچولو امشب به دنیا میاد! (چه اتفاق بزرگی واقعا! ) خدایا امروز روز تولدمه. یه روزی درست مثل همین روزا بود که به دنیا قدم گذاشتم… خدایا ممنونم ازت که من رو توی این دنیا آوردی. توی این دنیای زشت و بدت! توی دنیایی که خیلی بهم سخت گذشت، خیلی بهم بد گذشت. خدایا مرسی که منو به دنیا آوردی، تا دنیات و آدم های دنیات منو اذیت کنن! خدایا، خیلی وقتا شده که بهت غر زدم! غر زدم که چرا منو به دنیا آوردی، غر زدم که آخه این چه دنیایی یه! دنیایی که آدماش، بدن، بدی می می کنن، اینقدری که حتی منم دارن مثل خودشون بد می کنن! توی دنیا خیلی بهم بد گذشت، سخت گذشت، اذیت شدم. دنیا و آدم هاش خیلی اذیتم کردن. اینقدر که گاهی ازت گله میکردم که چرا منو به اجبار توی این دنیای زشت و کثیفت آوردی. وقت هایی بود که نا شکر بودم، وقت هایی که از اینکه بدنیا اومدم، ازینکه هستم، ازینکه اجازه دادی باشم، شاکی بودم. وقتایی بود که با تمام وجود از خدا می خواستم که کاشکی… ادامه نوشته را بخوانید

ارسال شده در قسمت : روزانه Tags: , , , , , , ,

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38