انرژی + بدهید

 


دوستانی که با جستجوی کلمه‌ی "خدا" به این وبلاگ آمده‌اید:
همه چیز در جهان نشانه ایست، هیچ چیز اتفاقی نیست، حکمتی هست... اینجا کلیک کنید

خدایا، عهد می بندم

نگارش شده در تاريخ : جمعه, شهریور ۲۷, ۱۳۸۸ و ساعت : ۸:۲۹
ارسال شده در قسمت : درد و دل با خدا | بازدید : 3,457

promise to god

وقتی گناه می کنم از خودم بدم میاد. حتی وقتی گناه می کنم بازم فکر تو هستم. من از گناه بدم میاد خدا.

خدایا هر چقدرم که سخت باشه، هر چقدر هم که مشکلم بزرگ بشه، من نباید تن به گناه بدم. نمیشه خدایا. حتی اگه تو وجود نداشته باشی، حتی اگه خدایی نباشه و پاکی ای وجود نداشته باشه، بازم من نمیتونم گناه کنم. خدایا آخه من دنیام با این چیزا فرق داره!

خدایا منو ببخش. من دیگه گناه نمیکنم. قول میدم خدا. به همین اشک چشام قسم که دیگه هیچ وقت گناه نمی کنم….

من دیگه گناه نمی کنم خدا. حتی اگه تموم دنیا تنهام بزارن. حتی اگه همه ی دنیا دلم رو بشکونن. حتی اگه همیشه چشام خیس باشه.

دیگه نمیزارم یه کمبود، یه کمبود جسمی و مادی منو وادار به گناه کنه. دیگه نمیزارم یه آدم، همون آدمی که دلم براش می سوخت و نذاشتم گناه کنه، منو به گناه وادار کنه!

خدایا قبول کن سخته! خدایا سخته. خدایا هر چقدرم سخت باشه، من نمیخوام گناه کنم.

خدایا تورو خدا تو بفهم. من بهشتت رو نمی خوام. من فقط از گناه بدم میاد، حتی اگه بهشت و جهنمی هم نباشه، با گناه دنیا واسم جهنم میشه و با تو بهشت.

خدایا، من دلم لذت گناه رو نمی خواد،من دلم نمی خواد از گناه لذت ببرم!

خدایا، دلم میخواد پیش مبینا باشم. دلم میخواد مبینا رو بغل کنم… دلم میخواد با مبینا بازی کنم. حرف هاشو دوست دارم. دوست دارم بازم باهاش بازی کنم:

سلام سلام شاه بزرگ

کوفت و سلام! دردو سلام! صبح تا حالا کجا بودی؟

رفته بودم اون بالا بالا ها رو رنگ کنم

چه رنگی؟؟؟

چه رنگی؟! هه هه زرنگی؟! خودت بگو چه رنگی؟!

خدایای من، من آدم ضعیفیم. هیچ وقت نتونستم قوی بمونم. خیلی زود میشکنم.

خدایا به من نیرو بده. کمکم کن تا قوی بشم. کمکم کن دیگه اون مهدی شکننده نباشم، که با هر فشاری که تو زندگی بهش میاد، بشکنه و خودش رو گم کنه. بشکنه و یادش بره کیه. یادش بره از کجا اومده. یادش بره دنیای مهدی چیه. یادش بره توی دنیای اون بچه ها چه شکلی هستن. یادش بره مبینا رو داره. یادش بره آسمون دنیاش چه رنگیه، تموم بازی هایی رو که با مبینا کرده یادش بره…

خدایا با تموم وجود، با تک تک سلول های بدنم، همه ی تلاشم رو می کنم که یادم نره کیم. که یادم بمونه چه قولی رو بهت دادم. که رو عهدم با تو پایبند باشم. من می خوام. پس تو هم کمکم کن.

او یک فرشته بود…!

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۰:۳۴
ارسال شده در قسمت : داستان‌های کوتاه | بازدید : 6,647

سقف آسمان کوتاه شده! دلم ستاره می خواهد!

گفتم: امشب انگار با همه ی شب ها فرق دارد. به آسمان نگاه کن! انگار سقف آسمان کوتاه شده!

گفت: ستاره ها چقدر نزدیک شده اند، آدم حس می کند اگر دست به آسمان بلند کند دستش به ستاره ها می رسد.

گفتم: چقدر دلم یه مشت ستاره میخواهد!

گفت: چشم هایت را باز کن، فرشته ها را میبینی؟ گوش هایت را باز کن، حتما صدای بال زدنشان را می شنوی. امشب فرشته ها پایین آمده اند، همه جا پر از فرشته است! آمده اند تا دعاهایت را ببرند، دست خالی شان نگذاری!

گفتم: کو فرشته ها؟! پس چرا من نمی بینمشان؟!

گفت: گوش هایت به دروغ شنیدن عادت کرده است و چشم هایت به بد دیدن! مگر کور و کر هم می تواند ببیند؟!

و من هیچ نگفتم.

گفت: بچه ها پاک به دنیا می آیند، در چشمانشان می شود خدا را دید، حرف خدا بر زبانشان جاریست، کودکان تجلی خدا بر روی زمین هستند. کودکان فرشتگانی اند، که فقط بال ندارند!

گفت: آدم ها چقدر زود تغییر می کنند. چقدر زود همه چیز را از یاد می برند، کودکانی که بوی خدا می دادند، حتی خود آدم ها هم نمی فهمند که کی و کجا شیطان پاکی شان را می دزدد!

و من چشم هایم خیس بود…

گفت: چرا ایستاده ای؟! نگذار هزار ماه برود و تو قدرش ندانی! (لیلة القدر خیر من ألف شهر). کافیست توبه کنی (انا الله خیر التوابین).  فقط کافیست از ته قلب خدا را بخوانی، تو را بی جواب نخواهد گذاشت… امشب بی واسطه خدا را بخوان، خدای تو امشب از همیشه شنوا تر و بینا تر است. تقدیر تو در قدر نوشته می شود…. آرام خدا را بخوان…

خوب گوش کردم… صدای دعای جوشن می آمد… ناخودآگاه من نیز زیر لب زمزمه کردم…

يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ يَا مُغِيثَ مَنْ لا مُغِيثَ لَهُ يَا دَلِيلَ مَنْ لا دَلِيلَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ يَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ (۱)


اى دوست آنکس که دوستى ندارد، اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد، اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد، اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد، اى رفیق آن کس که رفیق ندارد، اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد، اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد، اى مونس آنکس که مونسى ندارد، اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد، اى همدم آن کس که همدمى ندارد (۱)

ناگهان بر خود لرزیدم… صدای بال فرشته ها آسمان را پر کرده بود…

فریاد زدم: می بینم! من فرشته ها را می بینم!

برگشتم. اما کسی نبود. فقط نور بود و نور… و مسجد پر بود از صدای دعا…

صدای دعا با صدای بال فرشته ها در هم آمیخته بود و مسجد پر بود از مردمی که با چشم های کور و گوشهای کر زیر لب فقط زمزمه می کردند. و فرشتگانی که دست خالی می رفتند…

به او و حرف هایش که خوب فکر میکنم… او با همه فرق داشت… آری، او یک فرشته بود…!

(۱): فراز هایی از دعای جوشن کبیر

نویسنده: مهدی

منبع: اگه هیچکس نیست، خدا که هست…

هنوز هم، وقتی هیچکس نیست…

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, شهریور ۱۷, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۰:۴۰
ارسال شده در قسمت : روزانه | بازدید : 1,274

به نام خدا

خیلی وقته که این سایت (وبلاگ) رو راه اندازی کردم. ثبت دامنه ی اون هم بر میگرده به اوایل امسال. خیلی دوست داشتم شروع کنم ولی همش احساس میکردم باید شروع نوشتن من مصادف با شروع یک چیز تازه توی زندگی من باشه. یه چیز قشنگ…

امشب اولین شب از شب های قدره. خب چه چیزی قشنگ تر از این؟! چه روزی قشنگ تر از این واسه یه شروع تازه؟! واسه یه احساس تازه، یه آدم تازه بودن؟!

عنوان سایت همون عنوان وبلاگ قبلیمه. من هرچی عنوان توی دنیا هست رو هم بخوام بزارم، بازم این نمیشه! راستش واسه انتخاب عنوان اگه هیچ کس نیست، خدا که هست… زیاد فکر نکردم. ناخودآگاه به ذهنم خطور کرده بود. نیازی به فکر کردن و پیدا کردنش هم نبود.

کلا از ثبات خوشم میاد. دوست دارم اون طوری بمونم که قبلا بودم. اگه یه روز خیلی پولدار شدم باز هم مثل الآن دلم بیاد دست توی جیبم کنم. وقتی ماشین مدل بالا خریدم، مثل الآن دلم بخواد وسط زمستون یه نفر رو سوار کنم تا از سرما نلرزه، و نگران کثیف شدن روکش صندلی هام هم نباشم! دوست دارم وقتی استاد دانشگاه شدم، هنوز هم از تمسخر بقیه متنفر باشم!

دوست دارم همین باشم، همین بمونم. متنفرم از آدمایی که رنگ عوض میکنن. وقتی خارج از ایران هستن یه جورن، میان ایران یه جور دیگه!! همیشه شعار ها و احساسات و حرف ها و تصمیماتشون تابع زمان و مکانه! من آدمای بد رو خیلی بیشتر از آدمای خوبی که نمیتونن (یا شرایطش رو ندارن) که بد بشن دوست دارم!

من هنوز هم همون آدم هستم، همون مهدی. همونی که “اگه هیچ کس نیست، خدا که هست”!! با همون حرف ها عشق ها، آرزو ها، همون خنده ها و گریه ها.

تغییر و تحول خوبه، آدم نباید “در جا” بزنه. اما عوض کردن حرف ها و قول ها و دوستت دارم ها و عنوان وبلاگ(!) نشون میده آدم ها تا چه حد به اون حرف ها و نوشته ها ایمان دارند!!

در جا نزنین، همیشه خوب و خوب تر شین، متحول شین، تغییر کنید، با حرف هاتون دنیای خودتون رو بسازید، شما دنیای خودتون رو بسازید، اما اجازه ندین دنیا و آدماش شما و حرف هاتون رو مطابق میلش بسازه!

پی نوشت: امروز سه شنبه ، ۱۷/۰۶/۱۳۸۸ – ۱۸/رمضان/۱۴۳۰ – Tue , 08/sep/2009