انرژی + بدهید

 


در این صفحه، وب‌نوشت‌های ِ روزانه‌ی مهدی را می‌خوانید...
داستان‌های کوتاه، اشعار و دست‌نوشته‌هایِ مهدی را در صفحه‌ی اصلی بخوانید...

یه جای خوب

نگارش شده در تاريخ : شنبه, آذر ۲۲, ۱۳۹۳ و ساعت : ۴:۱۲
ارسال شده در قسمت : mobile, وب‌نوشت‌ها | بازدید : 2,952

image

الآن که این مطلب رو می نویسم، کمتر از ده قدم از ضریح امام رضا فاصله دارم، و ضریح رو راحت می بینم.
یه جای خوب، یه حس خوب، یک عالمه انرژی مثبت…

همه تون دعا میکنم، برام دعا کنید حتما… کلی انرژی مثبت از اینجای دنیا، برای شما….

امروز ظهر برمیگیردیم، اگه خدا بخواد…

آب و گِل

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۹۲ و ساعت : ۷:۵۳
ارسال شده در قسمت : وب‌نوشت‌ها | بازدید : 6,936

دست نوشته ها

یکی از دلایلی که اینجا خیلی دیر به دیر، و با فاصله‌ی نسبتا طولانی، به‌روز می‌شود، این است که تنها نوشته‌های رسمی در این وبسایت قرار می‌گیرد. و من وسواسِ زیادی به خرج می‌دهم که نوشته‌ای که قرار می‌گیرد، تا حد توان، کامل باشد. و تلاشم این بوده که تمامِ حرفم را زده باشم، یا لااقل نزدیک به تمامِ آن را. این طور می‌شود که بینِ نوشته‌ها فاصله می‌افتد و هم نوشته‌ها خیلی طولانی می‌شود، و احتمالا حوصله‌تان هم سر میرود از خواندنش.
از طرفی، حرف‌هایی همیشه هست، که مثلِ اتفاق‌هایِ ساده‌ی زندگی، یک دنیا حرف در سادگی‌شان دارند. حرف‌هایی که مثلِ تمامِ چیزهایِ خوبِ دنیا، دنیایی از سادگی دارند. پس، ساده هم باید گفت. بی هیچ حرفِ اضافه. نه منظوم هستند و نه منثور. نه به معنایِ واقعی نثر هستند و نه نظم دارند. حرف ولی دارند!

از این پس، در صفحه‌ی وب‌نوشت‌های مهدی (mehdi.mirani.ir/blog)، می‌توانید نوشته‌هایی از این جنس را بخوانید. نوشته‌هایی متفاوت از همیشه، که فقط در این صفحه نمایش داده می‌شوند.
هنوز هم، به رسمِ قدیم، در صفحه‌ی اصلیِ اگه هیچ‌کس نیست، خدا که هست، همان نوشته‌های قبلی، و نوشته‌های جدید به سبک و سیاقِ قدیم، به نمایش در خواهند آمد.

سر آغازِ حرف‌هایم هم، سخنی کوتاه با شما…
در این مدتی که می‌نویسم، افرادی هستند که نوشته‌هایم را کپی می‌کنند. ایرادی نیست، اگر دوستش داشته باشند. ولیکن، لینک به نویسنده‌ی اصلی پیشکش، حتی جایی که در یک نوشته، اسمم باشد، یا هر نشانه‌ای از مهدی، اسمم را پاک میکنند که هیچ، اسمِ خودشان را در نوشته جایگزین می‌کنند! مسلما اینکه نویسنده‌ی اصلی را معرفی کنند، چیزی عایدم نخواهد شد، جز اعتبار وبلاگ و وبسایتِ خودشان. اما دیگر چرا در نوشته‌هایم دست می‌برند؟!

حتی کار از این‌ها هم گذشت و یک‌بار که به طور کاملا اتفاقی، مجله‌ای را می‌خواندم، به نوشته‌ای رسیدم، که تک تکِ لغاتش به چشمم آشنا بود! دوباره از اول خواندم! خانم محترمی، نوشته‌ی متفاوت باش! بگذار مترسک بمانند! را با اسم خودش در مجله‌ی موفقیت به چاپ رسانده بود (+). او هم شاید، بی‌خبر، از جای دیگری برداشته باشد. اما خب، جا ندارد آدم یک‌هو از دیدنِ نوشته‌ی خودش به اسمِ دیگری، شوکه شود؟!

فکر نمی‌کنم، این پاسخِ کسی باشد، که بی چشم‌داشت، دیگران را در نوشته‌هایِ خودش سهیم می‌کند و تنهایی‌هایش را با دیگران به اشتراک می‌گذارد. اما خب… این‌ها همیشه هست، و ای کاش روزی هم برسد، که ما هم به اندازه‌ای ادعایمان از فرهنگ، داشته باشیمش. خوشحالیِ من از این است، که حرف‌هایم چنان دانه‌ایست، که هفتاد دانه می‌شود. دانه‌هایی که جنسِ همگی‌شان از مهربانی و کودک و خداست. از من گذشته اما، این قبیل کارها یک دزدیِ ادبی نیست؟

این‌ها را گفتم، که در مقابل، پاردوکسِ قشنگی، بیش از پیش نمود پیدا کند:
اینجا، دوستانی هم دارم که گاها چند ماه و سال است که مرا می‌خوانند. بی‌بهانه می‌نویسم و بی‌بهانه‌تر مهربانند! صد البته که می‌توانند در نهایت، تنها یک خواننده‌ی خاموش باشند، اما همیشه دستانم را، و قلبم را، با دیدگاه، ایمیل و جمله‌های پر محبت‌شان، گرم می‌کنند.
به اینجا که می‌رسم، یادِ همان جمله‌ی مورد علاقه‌ام می‌افتم، که “هر جا که گُل است، خار هم هست” یا “هر جا که آب است، گِل هم هست”!
این پُست، تماما مخصوص، برای شمایی که تفاوتِ ارتفاع ضمه‌ در گُل هستی، تا کسره در گِل.
اصلا ساده می‌گویم، ممنونم، یک به یک جملاتت را با همان محبتِ بی‌دلیل که می‌دانم داری، می‌خوانم. دوست‌شان دارم، و ممنونم که هستی و در کنارِ گِل‌ها، به زلالیِ آبی می‌مانی.

تورو از خاطرم برده، تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این، فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره، عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی، تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصله ات تا من، خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم، چه قدر تا آسمون راهه

 من از تکرار بیزارم، از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که، تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم، شبم گم کرده مهتابُ
بگیر از چشمای کورم، عذاب کهنه‌ی خوابُ

چرا گریه ام نمی گیره، مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم، کجای جاده دلتنگه

میخوام عاشق بشم، اما تبِ دنیا نمی زاره
سر راه بهشتِ من، درخت سیب می کاره

ترانه سرا: عبدالجبار کاکائی

– از این پس، صفحه‌ی وب‌نوشت‌های شخصی مهدی، از منویِ بالای سایت، قابل دسترسی‌ست.

– چندین سال است که رسم بر این بوده، که درست در روز تولدم، نوشته‌ای می‌نویسم. هنوز نمی‌دانم،  برای سه روزِ دیگر، بیست و سوم خرداد ماه، چیزی خواهم نوشت…؟

كلمات كليدي : , , ,

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38

Warning: curl_setopt(): CURLOPT_FOLLOWLOCATION cannot be activated when an open_basedir is set in /home3/miraniir/public_html/mehdi/wp-content/plugins/goingup-web-analytics/goingup-web-analytics.php on line 38