سلام خدا. من خوبم!

77
11,588 مشاهده

سلام خدا. خوبی خدا؟ منم خوبم. میدونی، خیلی خوب. خوبم ولی تو باور نکن. نمیدونم، اصلا واست مهم هست حالم، اصلا می بینیم یا نه؟ اصلا از حال و روزگارم خبر داری؟

نمیدونم کی هستی. نمیدونم چی هستی! فقط میدونم بهت میگن خدا. اونوقت ها که بچه بودم، مامانم همیشه دوستت داشت. همیشه صدات می کرد. می گفت خدا منو بهشون داده. می گفت خدا مواظبته، خدا دوستت داره. مادرم اینقدر عاشقونه دوستت داشت که منم عاشقت کرد. مادرم با اسمت گریه می کرد، صدات می کرد، دعات می کرد. مادرم خیلی دوستت داشت. من هم مادرم رو خیلی دوست داشتم. مادرم تو رو به من داد.

بهت میگن خدا. صدات میزنن خدا. خدا! نمیدونم اصلا هستی یا نه. نمیدونم شاید اصلا وجود نداشته باشی. خدایا ناراحت نشو. بهم حق بده، من هیچوقت ندیدمت خدا. هیچوقت. خدا هستی که باش. بزرگ هستی که باش. تو مگه خدای من نیستی؟ چرا هیچوقت نیومدی پیشم؟ چراصدات کردم و جوابم ندادی؟ مگه نمی گن بزرگی؟ مگه مهربون نیستی؟ پس چرا هیچ وقت نگرانم نشدی، جوابم رو ندادی؟ چرا دلت واسم نسوخت! خدایا درسته که گناهکارم. ولی آخه خدا، گناه دارم! پس چرا دلت واسم نمی سوزه؟

میگن تو از همه چیز خبر داری. از حقیقت چشم ها و نگاه ها. از راز دل ما آدم ها. راست میگن خدا؟ خب من الآن دلم میخواد پیشم باشی. خدا هم هستی که باش. من دلم میخواد آرومم کنی. بغلم کنی. دلم میخواد بغلت گریه کنم. آخه من جز تو دیگه کی رو دارم؟ کی نزدیک تر از تو؟ تو که از قلب آدم ها خبر داری. تو که از دلم خبر داری، من الآن دلم تو رو میخواد، که پیشم باشی. پس تو چرا دلت منو نمی خواد؟

دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد رو در رو باهات حرف بزنم. تموم حرفایی رو که یه عمر توی دلم باهات زدم و جوابش رو ندادی. حرفایی که فقط توی دلم باهات زدم. دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد حرفام رو داد بزنم! دلم میخواد بغض توی گلوم بشکنه. ببین! اشک توی چشم هام خشک شد خدا، ولی هنوز نیومدی. خدایا پس تو کجایی؟ خدایا، ببین! من “دقیقا” اینجام. “تو” دقیقا کجایی؟!!

خدایا؟ ای کاش بودی!! کاش بودی. راست راسکی هم بودی. کاش وجود داشتی. کاش واقعا دنیا خدا داشت. کاش منم خدا داشتم. کاش خدای من خوب بود. مهربون بود. مهربونتر از تو. کاش یه خدا بود. یه خدا که مغرور نبود. بزرگ بود اما به اندازه فهم ما کوچیک میشد. اینقدر کوچیک که می شد بغلش کرد! اینقدر که می شد روی شونه هاش هق هق گریه کرد. ازش گله کرد، باش حرف زد، بابا اصلا بهش نق زد! داد زد! خدا که مثل ما آدما نیست که دلخور شه، ناراحت شه. خدا، خداست! خدا که با این کارا کوچیک نمیشه! خدا با همین کاراشه که با ماها فرق داره، که بهش میگن خدا! خدایا کاش اینقدر به خودت مغرور نبودی! کاش اینقدر احساس خدا بودن نمی کردی!

کاش خدا بزرگ بود، اما مهربون بود. کاش خدا راست راساکی کمکمون می کرد. به همه مون. چه اونی که نماز میخونه چه نمی خونه. چه مسلمون و چه کافر. کاش خدا همه رو کمک می کرد. کاش همه رو دوست داشتی خدا. هم اونایی رو که دوستت دارن، هم اونا که دوستت ندارن. کاش دلت واسمون می سوخت . اصلا کاش خدا دل داشت! کاش بودی. کاش خدا بودی ولی دلت می سوخت. کاش خدا بودی ولی “می فهمیدی” که تو فقط خدای آدم خوبا نیستی. خدای همه ای. کاش “می فهمیدی”  گناهکارا گناهکارن. ولی بازم گناه دارن! گناه دارن که بسوزونیشون!

خدایا مگه میشه چیزی رو آفرید و دوستش نداشت؟ خدایا مگه تو ما رو نساختی؟ مگه نمیگن ما رو آفریدی؟ خدا خب چرا این همه بهمون سختی میدی؟ ها؟ نمی تونم تصور کنم که چیزی رو که خودم ساختم، دلم بیاد خودم با دستای خودم خرابش کنم. اذیتش کنم. بسوزونم. عذابش بدم. فشار قبر براش بیارم! تیکه تیکه اش کنم، جونش رو ذره ذره بگیرم. یه عمر بچرخونمش و آخر سر بزارمش توی سینه خاک! خدایا من دلم نمیاد با چیزی که ساختم اینکار رو کنم. خودت هم خوب از دلم خبر داری. پس تو چطور دلت میاد اینکارها رو با ما کنی؟ یعنی تو از من هم کمتر مهربونی؟ از یه بنده گناهکارت؟!! این اون مهربونیته که میگن؟ آره؟

خدایا نیستی. نه نیستی. وجود نداری. همش الکیه. خرافاته!… اینا رو میگم چون میدونم از دستم ناراحت نمی شی. اصلا حرفهای یه آدم کوچیکی مثل من چرا باید ناراحتت کنه؟ خودت خوب میدونی راست یا دروغ، جزئی از دنیای من شدی. بخشی از باورم هستی. بخشی از دنیای قشنگم، جزئی از رنگین کمون آرزوهام. تصور دنیایی بدون خدا، برام مثل یه کابوس وحشتناک میمونه. ولی بهم حق بده. خسته شدم. خیلی خسته شدم خدایا. دوست دارم بیای و یه کشیده بخوابونی بیخ گوشم، اما فقط بیای. فقط لمست کنم، حتی اگه لمس تنت واسم دردناک باشه.

خدایا خیلی خوابم میاد. چشام دیگه باز نمی شن. میشه برم بخوابم؟ خدا؟ میشه امشب بیای به خوابم؟ تورو خدا. میدونم من اگه خیلی باشم فقط یه آدمم و تو خدایی. ولی یکم منو دوسم داشته باش. دوسم داری خدا؟ راستی خدایا؟ نکنه یه وقت فکر کنی دیگه دوستت ندارم ها. ببین! ببین چقدر باهات حرف زدم! چقدر واست نوشتم! اگه نیستی، پس من دارم واسه کی مینویسم؟

خدایا میخوام بخوابم. میشه امشب بیای به خوابم؟ توروخدا به خوابم بیا. توی بیداری نمیای، میشه یه بار توی خواب ببینمت؟ دلم خیلی واست تنگ شده. دوست دارم توی خواب باهات حرف بزنم. خواهش می کنم بیا… میخوام ببینمت. کلی حرف دارم واست تعریف کنم. تعریف کنم و از آدمات بگم. از این دنیایی که کاش هیچوقت دست به  ساختنش نمی زدی.

خدایا بیا و امشب، فقط همین یک شب خدا نباش. مثل خود من باش. همین یک بار… کنارم باش.

77 نظر

  1. سلام.ممنون از همگی شما عزیزان که دعا کردین.الان شکر خدا بهترم. از مدیر عزیز این سایت و کاربران محترم این سایت ممنونم. خذایا شکرت که بنده های عزیزی مثه اونایی که اینجان رو هنوز میشه پیدا کرد و به تو ای عزیزترین نزدیک و نزدیک تر شد و آرامش پیدا کرد. خدایا شکرت…

  2. سلام.آقا تو دیگه کی هستی؟ یعنی بعد فیلم به رنگ خدا این دومین حرفای یه غریبس که منو از ته دل به یاد خدا انداخت بغضمو دراورد. حالم یه جوری شده. خدا بهت عزت بده. خدا خودش آرزوهات رو برآورده کنه… یه خواهش از شما و هرکی این پیام منو می خونه دعا کنین حاجتم روا بشه، خدا فک کنم ازم دلگیره ، حاجتم رو چند باره که تکرار کردم اما …هی… دعا کنین  خدا قبول کنه ، خیلی بیچارم یعنی فکرشم نمی تونین بکنین چغده آواره شدم ، یعنی دیگه عزیزامم باهم نیستن ،… ای خدا…

  3. سلام….. عزیزم حرفای قشنگی با خدا داشتی قشنگ و با احساس…….خدا تنها گنج هست که تو نقشه واسه یافتنش نوشته /همه جا/ چشم محدود قادر به دیدن نا محدودنیست…. خدا همه جا هست… پیش همه هست….شنیدی میگن یارب نظر تو برنگردد؟؟؟بخدا ما ادما بارها ازش دور شدیم اما اون دور نمیشه هرجا بریم هست چون اگه با این عظمتش رو برگردونه ابد در ابد دوریم ازش…..البته خدا مهربون تر از این حرفاس ….تو مرداب گناه هم بریم اونه نجات میده…. خدا اون قدر بزرگه زبان کوچیک ما ذهن وعقل ما تو وصفش عاجزه…… بگذریم تو خودت اینا رو میدونی….. اما کلا با نوشته هات حال کردم………بخشودگیه اهل گناه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است……خدا جانشین رو زمین زیاد داره…..عزیز تو این دنیای کوچیک دیدن خدای بزرگ…….اما خدا هر صفتش رو جاهایی قرار داده که ببینیم….مثلا خدا احساس داره چشمه ای از احساسش رو میشه از دست نوشته های تو دید… شب اول قبر مولا علی دستتو بگیره…یاعلی

  4. خدایا نمی دونم من فراموشت کردم یا تو منو به حال خود وا گذاشتی.
    ولی اینو مطمنم که حاظرم برگه امتحانم رو پس بدونم با این که می دونم مردود میشم
    خسته ام به اندازه نگاه کوههای سر به فلک کشیده ات…

  5. امشبم از خدا نا امید شدم ولی بازم ازش خواستم آرزومو برآورده کنه اگه نکنه دیگه کارم تمومه خدایا به خاطر خانوادم هم که شده آرزومو برآورده کن من دل به دنیات نبستم. هنوزم دوست دارم بخاطر اون لحظات خیلی خوبی که تو زندگیم داشتم به خاطر همون لحظه خوشی هام چقدر لذت بخش بود، بخاطر اینکه سالم بودم چه جسمی چه اخلاقی بخاطر اون لحظاتی که آرامش داشتم بخاطر اون لحظاتی که امنیت داشتم
    خدایا یادم رفته بود که چقدر بهم نعمت دادی یا شایدم برام عادی شده بود ولی خدا بیچاره شدم فقط با یه درد کوچیک دارم آب میشم دارم نابود میشم دارم آبرو و حیثیتم و از دست میدم دارم عزیز بودنمو از دست میدم دارم همه چیمو از دست میدم چقدر چیزا داشتم خدا، خدایا حتی اینم که تو زندگیم کمتر گناه کردم و با کوچکترین کار بدی کلی عذاب وجدان میگرفتم هم از نعمتای تو بود خدایا خودت میدونی که چه عذابی دارم میکشم خودت میدونی که تمام تلاشمو کردم خوب بشم خودت میدونی که راه حلی براش نیست یا اگر هست من نمیدونم چه جوری میشه بهش برسم من تمام تلاشمو کردم. خدایا چقدر دیگه زجر بکشم خدایا آرزومو براورده کن.

  6. سلام کلی با نوشته هات حال کردم و گریه کردم.امروزاز اول صبح از خونه که اومدم بیرون از دست خدا شاکی بودم که چرا پیشم نیس الان که میخوامش . تو کاملا حرفای دل من رو هم زدی مری دوست خوبم البته اگه اجازه داشته باشم دوستت بشم. مرسی از نوشته های بسیار قشنگت .همیشه موفق باشی

  7. سلام عزیز
    آنقدر دلم گرفته که خدا هم شاید ندونه . تو گوگل سرچ کردم : خدایا کمکم کن و به شما برخوردم …. خب همش حرفهای من و باقی دوستان را نوشتین ، دستتون درد نکنه ، اینم میدونم که شهود ها را باید جدی گرفت … چون صدای خدا هستن . همه این حرفها رو از حفظ هستم … همشو … ولی باز آروم نمیشم …. چرا همیشه ادم خوبه جاش ته جهنم میشه و ادم بد داستان همیشه خوشه ؟؟؟؟ چرا ؟ مهر و وفا و دوستی کجا رفته ؟؟؟؟؟ عدالت خدا کوش ؟؟؟؟؟ اصلا این حرفها ، خدا ، توکل ، کار خوب ، آدم خوب …. اینا همش داستانه . بد باشین تا دنیا به کامتون باشه ….

    • @یاشار, سلام دوست عزیز
      بله، این سوال من هم هست. البته سوالی که حل شده برام.
      آره، دنیا پر از پارادوکس هست: خوب بودن همیشه واسه آدم خوب نیست، و بد بودن همیشه واسه آدم بد تموم نمیشه. اتفاقا اغلب برعکسه، هر چی بدتر باشی برات خوب تره، به نفعته. اما هر چی خوبتر باشی، برات بد تموم میشه، به ضررته.

      در یک جمله:
      خوب بودن سخته، پر از درده، بده، اما باز هی فکر می کنم که شاید همینم قشنگه.

  8. خدایا آنی ما را به خودمان وا مگذار . خیلی دوستت دارم خدا . دلم می خواد بنده ی خالصت باشم . دلم می خواد انسان باشم . دلم می خواد وقتی مردم همه ازم راضی باشن بیام پیشت . خدایا اینقدر دستم رو بگیر تا بتونم دسته بنده هاتو بگیرم . واقعا این تنها آرزومه دلم می خواد کمک حاله بنده هات باشم . خدا جونم سارا جز تو هیچکی رو نداره خودت که خبر داری . مرسی که هر شب بغلم می کنی تنهاییمو احساس نکنم . عاشققققققققققققتم خدا جونم . قربونت بشم مای گاد خودم :-*

  9. سلام خیلی زیبا نوشتی من خیلی اینجوری فکر میکنم مثل شما، نمیدونم آدم خوبی هستم یا بد ولی همیشه بدنبال خدا تو زندگیم هستم وقتی باهاش حرف میزنم احساس آرامش میکنم ولی اون جوابمو نمیده دوسمتم نداره چرا؟خدایا کمکم کن که همه ی درها به رویم بسته شده خداکاش یه سایت داشتی تا اونجا باهات حرف میزدیم هرکی اینو خوند از ته دلش واسم دعا کنه.التماس دعا

    • @مرضیه, سلام
      دوستِ من، شاید جوابِ خدا، زمان و شیوه‌ای متفاوت با ما آدما داشته باشه. فکر هم نمی‌کنم خدا بینِ بنده‌هاش فرق بزاره! احتمالا آدم نیست! دوستت داره :‌)
      منم از طرفِ خودم، دعا می‌کنم خدا به شما و همه‌ی ما کمک کنه. شمام واسه ما دعا کن.

  10. سلام
    مهدی از تو ودوستان گلت میخوام که برام دعا کنید همه میگن توکل کن به خدا همه چی درست میشه اما من نمیفهمم توکل چیه چطور میشه بهش اعتماد کرد میترسم توکل کنم و خدارو ازدست بدم میترسم از امتحانش رفوزه شم میترسم ازاینکه خدا بهم بگه من بهت اراده واختیار دادم نباید اشتباه کنی الان تو موقعیتی هستم که فقط میخوام خدا تصمیم بگیره چون نمیدونم کاری که میکنم تاچه حد درسته حتما داری بهم میخندی ولی باور کن حالم بده تا بحال اینجوری نشده بودم واقعا نمیدونم خدا کیه حکمتش چیه احساس میکنم داره امتحانم میکنه حداقل تو بگو خدا کجاست؟

    • @سمیه, سلام دوستِ من
      توکل رو نکنه از اونورِ دیوار بیفتی… خدا به آدم عقل داده که فکر کنه، چشم داده که ببینه. بعد که دید و فکر کرد، فقط واسه اون چیزایی که نه با چشم دیده میشه و نه عقل راهی به اون داره، و کسی جز خدا از اون‌ها خبر نداره، باید توکل کرد به خدا….
      نمیشه خدا تصمیم بگیره که. ما واسه تصمیم گرفتن زنده‌ایم.
      از خدا بخواه کمکت کنه که تصمیمِ درست رو بگیری، بخواه چشم و گوشت رو باز کنه که درست فکر کنی و بهترین تصمیم رو،‌ خودت بگیری.
      منم واست دعا می‌کنم. خوب فکر کن که اشتباه نکنی و به خدا توکل کن. حتما بهترین تصمیم رو خواهی گرفت :‌)

  11. مهدی سلام. نمیدونم توام عاشقی که اینطوری حرف میزانی یا نه. منظورم عاشقه یکی از بندهاشه. من ۵ ماهه زندگیم از جهنم بدتره. ی زمانی خودم به کلی آدم  کمک میکردم،غمشونو با همه وجود حس میکردم، اما الان تنهام. تنها. عشقم رفت.اون واقعا عشقم بود. نه مسخره بازی. اینقدر واسم اتفاقای بد افتاد که دیگه صبرم تموم شده. فقط مرگو میخام. فقط مرگ. خدا دوسم نداره. مطمئنم. خیلی بهش امید داشتم اما همش دستم خالی موند.دعا  کن برم 

    • @bahar, سلام دوستِ من.
      مطمئن باش منم همچین چیزی رو حس کردم، یا به زودی قراره بیشترش رو هم حس کنم!‌ همه‌جا آسمون همین رنگه… من به تجربه به این رسیدم که:‌ آدمایی که واقعا کسی رو دوست دارن و طرف براشون زنگ تفریح (یا به قول تو: مسخره بازی) نیستش، بیشتر توی زندگی آسیب می‌بینن، نسبت به آدمایی که فقط از روی سود و زیان و سبک سنگین و کاملا حساب‌شده و دو دو تا چهار تا جلو میرن.
      به هر حال برای منم همینطوره، این رسمِ این دنیاس. خوبی و دوست‌داشتنِ بیش از ظرفیتِ این دنیا و آدماش، همیشه درد و رنج به همراه میاره… شاید باید دوست‌داشتن‌های دور از آدمی‌مون رو بزاریم فقط واسه اونی که آدم نیست….. شاید خدا :‌)
      امیدوارم زنده و سالم باشی و هیچ‌وقت به مرگ فکر نکنی.

  12. هنوز به دیدار خدا می روند … خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!
    خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
    خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کتد ،
    خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
    خدا در جمله ی ” عجب شانسی آوردم”است !!
    خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
    خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد ۵ دقیقه بیشتر بخوابی!!
    از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
    خدا را ۷ بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
    خدا همین جاست ، نه در عربستان!
    خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه عربی !خدایا دوستت دارم…

  13. سلام به مهدی عزیز و دوستدارانش
    راستش من امروز خیلی دلم گرفته بود گفتم کامپیوترو روشن کنم شاید توی نت نشانی از خدا پیداکنم اینکه خدا واقعا کجاست؟دلم دنبال یه داستان یه جمله یا حتی یه کلمه میگشت تا شاید آرومم کنه با اینکه میدونستم تنها یادخدا آرامبخش دلهاست مهدی نوشته هات بهم آرامش داد ازت ممنونم بیشتر حرفهای دلمو زدی یعنی یادم آوردی که کی ام فقط میخوام ازت بپرسم که چرا خدا جواب دل شکسته مو نمیده؟ تورو بخدایی که میپرستی جوابمو بده
    تو خود گفتی که درقلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

    • @سمیه, سلام دوستِ من
      ممنون و خوشحالم که آرامش داری، راستش چرا خدا جواب نمیده؟ این رو جز خودش کسی نمی‌دونه. فقط اینکه دو چیز:
      یکی اینکه: جواب خدا با زبون نیست و به شیوه‌های مختلف جواب میده، جوری که ما اصلا نمی‌فهمیم این جوابی از خدا بوده.
      دوم هم اینکه: زمان برای ما مهم هست، اما ممکنه جوابی که الآن می‌گیریم، مربوط به یک ماه، یک سال یا ۵ سال گذشته باشه که ما از یاد بردیم و خدا نبرده. پس برای جواب عجله نکن… شک نکن جواب میده دوستم :‌)

  14. من نمیتونم زیاد با خدا حرف بزنم یعنی روم نمیشه اخه جمله های قشنگ بلد نیستم یه چندتا جمله معمولی که میگم زود تمومش میکنم میگم خدا خودت که از دلم خبر داری یعنی خدا قبول میکنه اینجوری بهش بگم؟!من خیلی با خدا کار دارم ولی هر بار میگم شاید بعضی از آدمها حاجتهای مهمتری داشته باشن وخواسته های من پیش خدا مسخره و یه جور ناشکری باشه!(هرچندبرای من خیلی مهمه!)

    • @سعیده, سلام، خدا جمله‌ی قشنگ نمی‌خواد که… یه قلب و روح خوشگل و قشنگ می‌خواد که حرفاش از تهِ یه دلِ قشنگ باشه.
      اما اینکه از دلم خبر داری خوبه… ولی یادت باشه، اول از همه خودت آروم میشه که بگی، همیشه بگی که چقدر و چه‌جور دوستش نداری. سودی به حال خدا نداره.
      هستن آدمایی که حاجت‌های مهمتری دارن. اما دوستِ من… خدا خاصیت دست‌هاش اینه: که می‌تونه بی‌اندازه ببخشه…
      حاجت مهم و بزرگ و کوچیک نداره. بی اندازه می تونه ببخشه… خدا خودش گفته بخواهید تا ببخشم به شما… نترس، بخواه، می‌بخشه… :‌)

  15. حیران نشسته ماه به تنها نشستم

    وین قطره قطره اشک به مژگان شکستنم

    دیوانگی نباشد اگر،شور عاشقی است

    شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم

    از این دریچه راه به سوی تو می برم

    باشد اگر امید ازین چاه رستنم

    پیوسته ام به مهر تو، ای گل که بنگری

    پیوند خویش از همه عالم گسستنم!

  16. از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟
    پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!
    اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
    گفت : تو اشتباه می کنی!
    زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

  17. salam
    man o pesaram dara 7 saleshe dar holand hastim man inghadr delam shekaste ke vaghean nemidonam khodaye man kojast o bozorgish cheghadre vaghty in del neveshte doste aza ro khondam khaily khoshal shodam ke man tanha nistam ke khodam va khoda ro gom kardam man o pesaram khaily be doa shoma ehtiyaj darim lotfan ba on delhaye paketon va sedaye ghalbe shekastston baraye man ham doa konid
    ba sepas

    • @sara, سلام،
      حتماً اگه بخوای پیداش می‌کنی خدات رو، دور نیست…
      من و تموم دوسای اینجا هم، شما رو دعا می‌کنیم
      شما هم لطفاً ما رو دعا کنید :)
      دارا جان رو هم از طرف ما ببوسید، خدا بچه‌ها رو خیلی دوست داره، حواسش هست…
      خدا پشت و پناه‌تون…
      موفق باشید :)

  18. سلام دوستم . میخواستم از شما برای مطالبه زیباتون تشکر کنم و بگم بسیار احسنت داره کار قشنگتون . امیدوارم موfق باشید @};- @};-

  19. روی ما نگاه خدا خنده می زند،
    هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.

    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش،
    پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
    بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.

    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
    بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
    بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

    او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش،
    گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت.

    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
    کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.

    چون سینه جای گوهر یکتای راستیست،
    زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم،
    مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم؛

    زیرا درون جامه بجز پیکر فریب،
    زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!

    آن آتشی که در دل ما شعله می کشید،
    گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛

    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق،
    نام گناهکاره رسوا! نداده بود.

    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
    در گوش هم حکایت عشق مدام! ما.

    “هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است در جریده عالم دوام ما”

    • @ramak,
      پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
      بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا…

      نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
      بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا…

      ممنون دوست من،
      جای فروغ فرخزاد هم خالیست…

    • @نگار, سلام، معذرت میخوام بابت تاخیر در جواب دادن. مشکلات فنی وبلاگ و مشکلات خودم باعث شدم نتونم آپ کنم، ولی خب، الآن با نوشته‌ی جدید. به روز هستم دوستِ من.

  20. سلام. واقعا حرفای قشنگی بود. برام جالب بود که یکی دگم مسله من همین حرفرو داشت با خدا !!!!!
    چرا واقعا خدا منو نمیبینه :(( دیگه خسته شدم از اینکه خدا نمیبینتم و من همیشه وقتی بهش احتیاج دارم شکست میخورم . دعا کنین خدا به منم نگاه کنه. مرسی. @};- یا علی

  21. خیلی خوبه که این متن رو تو وب گذاشتی. منم این طوری واسه خدام می نویسم اما نمی دونم چرا به محض اینکه نوشتم تموم می شه کاغذ رو پاره می کنم و میندازم دور. یا روی متن رو انقدر خط خطی می کنم تا دیده نشه.
    اما راستش یه مدته نمو تونم بنویسم. احساس گناه می کنم. همش با خودم در گیرم.با خدا در گیرم. نمی فهمم مگه من چی کار کردم که اینقر از خودم بدم میاد!چرا نمیاد کمکم کنه. چرا نمیاد با هام حرف بزنه. احساس تنهایی می کنم، خدا بهم یه خانواده خوب داده اما من چیزی بیشتر ازینا می خوام. یه چیزی که خیلی قوی باشه و بتونه حرفام و بفهمه. بتونم چیزایی رو که هیچ کس نمی تونم بخوام از اون بخوام…

  22. سلام من یه تازه واردم دلم گرفته بود تو اینترنت میگشتم که وب شمارودیدم مطالب رو خوندم خیلی آروم شدم مرصی

  23. سلام- منم میخوام با خدا حرف بزنم بگم که خیلی دلم واسش تنگ شده-بگم که میخوام کمکم کنه- میخوام هوامو داشته باشه-بهم دلداری بده
    حرفات حرف دل من بودن با حرفات ناخداگاه گریه کردم

  24. دستت درد نکنه دلمو خالی کردی دوستت دارم فقط به خاطر حرفات به خاطر صداقتت
    شایدم اشتباه فکر کردم ابلح همه را به کیش خود پندارد ولی بازم دستت درد نکنه

  25. تمام حرفهات حرف دل من بود من خدام رو خیلی وقته گم کردم حس اش نمی کنم هر کاری میکنم فایده نداره من خدای خودم رو می خوام من یه خدا میخوام باهاش حرف بزنم نه با در و دیوار با خودش می خوام حس اش کنم.

  26. سلام
    خدا مهربونه همه ی بنده هاشو دوست داره با تمام وجودم میگم
    مشکلات حل میشن امید داشته باش

    • @مهربونی, سلام دوست من
      وقتی تو اینقدر مهربونی، خدای تو بایست خیلی مهربون تر باشه. فهمیدن مهربونی آدما اینقدرا هم سخت نیست. واسه کسی که مهربونی رو میشناسه، اصلا سخت نیست مهربونی یه آدم ناشناس رو از خیلی دور هم بفهمه.
      این اسم “مهربونی” که واسه ات گذاشتم رو بدون اینکه به اسم مستعاری که گذاشتی توجه کنم نوشتم !
      مرسی که سعی کردی به من امید بدی :)

    • @باران, ممنون، خوشحالم که باز می بینمت. البته نمیدونم میدونی یا نه، این مطلب تکراری هست، خیلی وقت میشه دستم به نوشتن نرفته. نمیدونم چرا، شاید چون من از ته قلبم می نویسم، و وقتی که قلبم خالی باشه، هیچ چیزی برای نوشتن ندارم…

  27. هوا گرفته بود ، باران میبارید
    کودکی آهسته گفت:
    خدایا گریه نکن درست میشه ….
    بخوان ما را
    منم پروردگارت
    خالقت از ذره­ای ناچیز
    صدایم کن مرا
    آموزگار قادر خود را
    قلم را، علم را، من هدیه­ات کردم
    بخوان ما را
    منم معشوق زیبایت
    منم نزدیک­تر از تو، به تو
    اینک صدایم کن
    رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ
    منم پروردگار پاک بی­همتا
    منم زیبا، که زیبا بنده­ام را دوست می­دارم
    تو بگشا گوش دل
    پروردگارت با تو می­گوید:
    تو را در بیکران دنیای تنهایان
    رهایت من نخواهم کرد
    بساط روزی خود را به من بسپار
    رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
    تو راه بندگی طی کن
    عزیزا، من خدایی خوب می­دانم
    تو دعوت کن مرا بر خود
    به اشکی، یا صدایی، میهمانم کن
    که من چشمان اشک­آلوده­ات را دوست می­دارم
    طلب کن خالق خود را
    بجو ما را
    تو خواهی یافت
    که عاشق می­شوی بر ما
    و عاشق می­شوم بر تو
    که وصل عاشق و معشوق هم
    آهسته می­گویم، خدایی عالمی دارد
    قسم بر عاشقان پاک باایمان
    قسم بر اسب­های خسته در میدان
    تو را در بهترین اوقات آوردم
    قسم بر عصر روشن
    تکیه کن بر من
    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
    قسم بر اختران روشن، اما دور
    رهایت من نخواهم کرد
    بخوان ما را
    که می­گوید که تو خواندن نمی­دانی؟
    تو بگشا لب
    تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
    رها کن غیر ما را
    آشتی کن با خدای خود
    تو غیر از ما چه می­جویی؟
    تو با هرکس به جز با ما، چه می­گویی؟
    و تو بی من چه داری؟ هیچ!
    بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!
    هزاران کهکشان و کوه و دریا را
    و خورشید و گیاه و نور و هستی را
    برای جلوه خود آفریدم من
    ولی وقتی تو را من آفریدم
    بر خودم احسنت می­گفتم
    تویی زیباتر از خورشید زیبایم
    تویی والاترین مهمان دنیایم
    که دنیا، چیزی چون تو را کم داشت
    تو ای محبوب­تر مهمان دنیایم
    نمی­خوانی چرا ما را؟؟
    مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می­گردد؟
    هزاران توبه­ات را گرچه بشکستی
    ببینم، من تو را از درگهم راندم؟
    اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
    اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمی­کردی
    به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟
    که می­ترساندت از من؟
    رها کن آن خدای دور
    آن نامهربان معبود
    آن مخلوق خود را
    این منم پروردگار مهربانت، خالقت
    اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی
    به پیش آور دو دست خالی خود را
    با زبان بسته­ات کاری ندارم
    لیک غوغای دل بشکسته­ات را من شنیدم
    غریب این زمین خاکیم
    آیا عزیزم، حاجتی داری؟
    تو ای از ما
    کنون برگشته­ای، اما
    کلام آشتی را تو نمی ­دانی؟
    ببینم، چشم­های خیست آیا، گفته­ای دارند؟
    بخوان ما را
    بگردان قبله­ات را سوی ما
    اینک وضویی کن
    خجالت می­کشی از من
    بگو، جز من، کس دیگر نمی­فهمد
    به نجوایی صدایم کن
    بدان آغوش من باز است
    برای درک آغوشم
    شروع کن
    یک قدم با تو
    تمام گام­های مانده­اش با من

    • @علی, سلام، مرسی علی جان، چشم. خیلی دلم میخواد، اما تا احساس نیاز به نوشتن نکنم نمیتونم آپ کنم، نیازی که خیلی وقته که به نوعی سرکوبش کردم.

  28. آره خوب. حرفتون درسته .. یه روز که دنبال خدا میگشتم ،اسمشو نوشتم و خدا هم دستمو گرفت و آورد تو وب شما… خوشحالم هنوز هم که هنوزه وقتی که کسی نیست ، خدا هست…

  29. سلام … نه خسته!!! چرا فکر کردم فکرمو دزدیدی؟؟؟ حرفاتو چند بار خوندم.. انگار بجای من درد دل کردی… پاینده باشی!!

    • @saeede, سلام. ما افکارمون رو از هم نمی دزدیم. اما دنیای بعضی از ما آدم ها خیلی شبیه به همه! همینطور فکر ها و درد دل ها مون.
      همه مون آدمیم! پس تقریبا می تونیم کمی شبیه همدیگه باشیم.

  30. خیلی عالی است! خوش بحالت که انقدر راحت می تونی با خدا حرف بزنی. منم با اون زیاد حرف میزنم اما دریغ از یه حرف درست و حسابی! برای من دعا کن. برای دوستم اکرم، خواهر آزاده و دایی عزیزم! [دعا]

    • @گلناز, من راحت حرف میزنم. حرف! می فهمی؟
      آخه من کی باشم که بخوام واست دعا کنم عزیزم؟
      من نمی تونم، نمیشه، من به اندازه ی حرف هام خوب نیستم.
      من دعا میکنم، اما، تو دلت خیلی از من پاک تره. احساسم این رو میگه. تو دعا کن. هم اکرم و خواهر آزاده و داییت رو.
      و هم منو. لطفا، واسه منم دعا کن…

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

~X( [شیطونک] [رویا] [دعا] [خجالت] [تهوع] [تشویق] [بغل] [-( X( O:-) B-) @};- =P~ =)) =(( ;;) ;)) ;) :| :x :S :P :D :-h :-O :-?? :-? :-/ :-* :)) :) :(( :(